آخر چرا میان این همه سفیدی، من باید سیاه سیاه باشم؟
شاید تکه‌ای از شب باشم؟
باید شبیه خفاش‌ها، گوشهٔ غارها قایم شوم؟
یعنی غار هم در دل کوه قایم شده؟
چند روزی می‌شد که کوه‌ها این پرسش‌های شبرنگ را تکرار می‌کردند تا این که یک غروب، شبرنگ پوپکی را دید بر شاخهٔ سرو.
پوپکی که جوابی برای پرسش‌های گرگی به نام شبرنگ داشت.

سال ۵۳۳ هجری خورشیدی یعنی نه قرن پیش، در سهرورد، روستایی نزدیک شهر زنجان، پسری به دنیا آمد به اسم شهاب‌الدین؛ شهاب‌الدین سهروردی. سرنوشت شهاب‌الدین مثل اسمش بود: کوتاه و درخشان همچون شهاب‌های آسمانی و خوشبو و زیبا همچون سهرورد یا گل سرخ…
با سهروردی فلسفهٔ تازه‌ای زاده شد با نام فلسفهٔ اشراق. فلسفه‌ای که بیش از هر چیز از نور سخن می‌گوید؛ از نبرد نور و تاریکی؛ از فرشته‌ای نورانی که در هر چیز پنهان است؛ از اندیشه که شکلی از نور است؛ از لطیف‌تر شدن هر چیز به عنوان نورانی‌تر شدنش؛ مثلا این که گیاه از خاک نورانی‌تر است و انسان می‌تواند پی‌درپی نورانی‌تر شود.
او برای بیان افکارش، از داستان و تمثیل بهره برده و با زبانی شاعرانه و خیال‌انگیز از سیمرغ، عقل سرخ، هدهد و گوهر شب چراغ سخن می‌گوید.
این کتاب با الهام از رساله‌های صفیر سیمرغ، حکمت اشراق، عقل سرخ و آواز پرجبرئیل سهروردی نوشته شده است.


خرید کتاب گرگی که با فرشتگان رقصید
جستجوی کتاب گرگی که با فرشتگان رقصید در گودریدز

معرفی کتاب گرگی که با فرشتگان رقصید از نگاه کاربران
کتاب های مرتبط با - کتاب گرگی که با فرشتگان رقصید


 کتاب دکترین شوک
 کتاب روباه دم سوخته
 کتاب پسرها و عاشق ها
 کتاب در راه
 کتاب در حبس
 کتاب دل ها در آتلانتیس