کتاب گل آفتابگردان

اثر ویلیام کندی از انتشارات نگاه - مترجم: غلامحسین سالمی-ادبیات اقتباسی

Ironweed, William Kennedy

عنوان: گل آفتابگردان؛ ویلیام کندی؛ مترجم: غلامحسین سالمی؛ تهران، نگاه، 1383؛ در 319 ص؛ شابک: 9789643511715؛ موضوع: داستانهای نویسندگان امریکایی قرن 20 م


خرید کتاب گل آفتابگردان
جستجوی کتاب گل آفتابگردان در گودریدز

معرفی کتاب گل آفتابگردان از نگاه کاربران
Ironweed ReviewIronweed داستان فرانسیس فیلان، یک مرد بی خانمانی است که در طول رکود بزرگ در خیابانهای شهر آمریکایی آلبانی، زنده ماند. فرانسیس به یاد می آورد جرالد، پسر بچه او به طور تصادفی کاهش یافته است، که در اثر صدمات او جان خود را از دست داد. خاطراتی از سه مرد دیگر فرانسیس که در طول زندگی خود کشته شدند، بر واقعیت فیزیکی دست می یابند. آنها به عنوان توهینی برای گفتگو درباره زندگی و مسائل ناشی می شوند. بسیاری از این کتاب ها شامل مکالمات پر جنب و جوش بین فرانسیس و دیگران در اطراف او هستند، چه اینکه آنها چشم انداز مردگان مرده است یا افرادی که با آنها خیابان می گذارد. این بحث ها به طور مداوم مضحک و عمیق، خنده دار و غم انگیز است. در پایان کتاب، فرانسیس در نهایت در مورد این قسمت حیاتی در زندگی خود، زمانی که پسرش را رها کرد، صحبت می کند. اما اهمیت این اعتراف در صحبت بی هدف در برابر یک آتش سوزی از بین رفته است؛ زیرا افراد بی خانمان سعی می کنند گرم نگهدارند: اعتراف فرانسه به هدر رفته است. اشاره به جرالد به غریبه ها برای اولین بار اشتباه بود زیرا هیچ کس آن را جدی نگرفت. و آن گناه خود را کاهش نداد، بلکه صرفا صرفه جویی در سخنرانی، آن را به عنوان معمولی به عنوان غم انگیز Rudyâ € ™ ثانیه بدون خنده در مورد خرس و جادوگران ساخته شده است. \"کل کتاب در این راه متناقض است. توهم های فانتزی در کنار یک جهان فیزیکی بی رحمانه وجود دارد که خواننده در خشم فقر قرار دارد. فرانسیس اغلب مبارزات خشونت آمیز زندگی خود را از نظر بیس بال، بازی ای که او یک بار حرفه ای بازی کرد، نشان می دهد. گاهی اوقات من خودم را متوجه شدم که آیا تمام مشکلات او توهم بود. شاید زندگی شبیه او در خیابان در واقع یک بازی بود. شاید او فقط زندگی خود را به یک رمان شدید تبدیل کرده است. پس فقط زمانی که فکر کردم این امر به ناخوشایندی از وجود دردناک Francis منجر شد، من خودم را به چیزهای دیگر از دور دیدم. شاید وزن فاجعه در زندگی فرانسیس، همانطور که به نظر می رسد، واقعی نیست. هر کس می تواند یک اشتباه کوچک و بی اهمیت ایجاد کند که عواقب وخیم دارد. این می تواند به هر کسی اتفاق می افتد. این یک کتاب سخت برای لذت بردن، آسان تر به تحسین است.

مشاهده لینک اصلی
@ برای بهشت ​​برای آب و هوا، جهنم برای شرکت. @ - مارک تواین @ Ironweed @ سرد، خونین، هیجان، تاریک کمیک است؛ و دور از رمان جرم ویلیام کندی این صفت ها را به ظاهر بدون هیچ گونه قصد برای انجام این کارها منتشر می کند. هر اسرارآمیز، خائنانی به معنای سنتی (و به طور قطع هیچ قهرمان) و عمل، حتی زمانی که رنگ آن در ویسکی و طعم دار است، در یک لحظه تا حدودی ملموس، درست به زندگی، ریتم تقلیل یافته است که تقلید زمین واقعی سرعت یک ساعت هم سریعتر یا کندتر نمی شود، حتی زمانی که فرد غیر معمول آن را می پوشاند، و کندی از این مفهوم در سراسر کتاب می داند و از آن حمایت می کند. در اینجا واقعا هیچ لحظات کلیدی و حیاتی در @ Ironweed @ وجود ندارد. در نگاه اول، این کتاب بدون فضای آزاد ممکن است خوانندگان را بیگانه کند. فرانسیس فیلان، شخصیت مرکزی این داستان افسردگی بزرگ، مردی است که به استخوان آسیب زده است. هنگامی که او به عقب نگاه می کند، یک نگاه به همراه نوشیدن نوشیدن سمبلیک، به نظر می رسد که هر جایی که به آن سفر می کرد، یک منطقه جنگی عمیق بود. تنها چشم انداز گذشته بازخرید، روزهای افتخار او در بازی بیس بال در لیگ اصلی، اکنون با @ چه می توانست سوالات @ -like باشد. آنها منبع پرشور او امید، اطمینان او است که او ارزش یک حیوان بدون مغز را ندارد. اما انتظار نداشته باشید کاستاریکا بازتابنده باشد برای هر انجین، در گذشته، نزاع و عصبانیت (گاهی اوقات با قتل به پایان می رسد)، یک خنجر وحشتناک دروغ است؛ هرج و مرج کاملا مخفی این انعکاسها ممکن است موجب بروز یک فرد نرمال شود. پهلن برای احترام بیش از حد، نه برای قربانیانش نیست. سرنوشت آنها، به استثنای فرزند فرزندش که به طور تصادفی کشته شد، به او آسیب نرساند. او خودش می کند او به شخص ثالث نگاه می کند، رویاهای این اقدامات خونین را مانند یک فیلم می بیند. سپس متوجه می شود او پاسخگو است. دستان او، روح حیوانات او را سرزنش می کنند. به آرامی، این راننده پیری دست های خود را با اسکلت در گنجه خود لرزاند. او از شرم برمیگردد به زادگاهش در آلبانی، جایی که خانواده و دایرهی دوستان قدیمی او در آن قرار دارد. هلن، دوست دخترش @ (همانطور که در Bumland در دهه 1930 امکان پذیر است) یک مورد غم انگیز است. او ظاهرا از یک زمینه خوب استفاده می کند و برای استعداد آواز واقعی استفاده می شود. او همان راحتی و پذیرش فرانسیس را با شیوه های شیطانی و محروم خود ندارد. او این را به عنوان سرنوشت اجتناب ناپذیر نمی بیند و به اندازه کافی آرام است تا بتواند راه های بد فرانسیس را شناسایی کند. این همان چیزی نیست که او مانند بسیاری از شخصیت های خنده دار پشتیبانی می کند (اکثر آنها، مانند روودی، کارگردان فرانسیس، مستعد توهم هایی هستند که جامعه آنها را ادعا می کند) اما کمتر علاقه مند به رستگاری است. او بارها و بارها از او میپرسد، حتی اگر آن را در زاغههای پر سر و صدا و گیاهان زشت، در حالی که فرانسیس به بیس بال فقط با حافظه و عکسها بازمیگردد. او تلاش می کند در هر زمانی که ممکن است در خانه بماند (ملاقات ها، دوستان و کلیسای محلی) در حالی که او به انجماد علف های هرز و کرسی های ماشین های پاره شده تنظیم شده است. در فصل اول ما فرانسیس را به عنوان یک قاتل کار می بینیم. انگیزه ارواح، مرگ و گناهان گذشته یکی از اصلی ترین آنهاست؛ با این حال، بسیاری از کتاب های مربوط به این تم ها با ملودرام صمیمی. کندی در این زمینه هوشمند است و او را انتخاب کرده است که برخی از غم و اندوه ترین ها را به تصویر می کشد که در زمینه داستان به بحث در مورد موضوعات اشاره شده است. از آنجا که او چیزی برای از دست دادن ندارد، جستجوی روحانی فرانسیس پلهن بسیار قدرتمند است. او لعنت می کند او هر چیزی را برای یک سکه انجام خواهد داد. او مستقیما به نتیجه نادرست طراحی شده است تا خواننده را راحت ببندد. او به اندازه کافی پول برای خرید یک بوقلمون برای خانواده اش غرق می کند؛ او چند ترفند بیس بال را به خواهرزاده اش نشان می دهد؛ او قبل از اینکه هر شب برنامه خودش را تنظیم کند، وضع خواب انسان را تنظیم می کند. او می آموزد که در راه خود خوب باشد، اما کنجکاو این اتمام ها حلقه درست است. هیچ مونتاژ، آشکارا و epiphanies ناگهانی. این چیزی است که @ Ironweed @ کار منحصر به فردی از آشفتگی می کند. کندی یک کلاسیک قاتل است، زبانش غیرعادی و تقریبا شاعرانه است و من این کتاب را برای هر کسی که به دنبال داستان رستگاری آزاد کوتاه است پیشنهاد می کنم. یا فقط به دنبال یک کتاب بسیار خوب است.

مشاهده لینک اصلی
من می توانم برنده دیگری جایزه پولیتزر را به لیستی از READ PULITZER PRESES اضافه کنم. شاید بعدا در مورد این کتاب احساس متفاوت داشته باشم، اما امروز می توانم سه ستاره به آن بدهم. این یک کتاب قدرتمند با پیام قدرتمند است، نوعیlive و اجازه دهید زندگی @ فلسفه در آن است که من، فرانسیس فیلان، زندگی تلخ زندگی من سلطنتی و همه من غم و اندوه من است، بنابراین من را از این دور از من. این یک داستان بسیار غم انگیز است که بخشی از آشفتگی هایی است که باعث می شود فرانسیس را جذب کند و به او بگوید که خانواده اش او را می بخشند. فرانسیس، گوش دادن به آنها، آنها شما را به عقب می خواهند دوباره آنها را ترک نکن اما او می کند او با کسی که دوستش دارد راحت است و جالب است بدانید که چگونه او را به طرق مختلف با روحیه ای که در طول کتاب به او می رسد، می پردازد. و من فکر می کنم این داستان واقعی است. جان استینبک گفت: \"هیچ مردی واقعا در مورد سایر انسان ها نمی داند. بهترین کاری که او می تواند انجام دهد امید است که آنها مانند خودش باشند. فرانسیس می دانست که او چه کسی است و خوشبختانه افرادی که او خود را احاطه کرده بودند واقعا شبیه او بود. احمق ها و کبد از آنچه که بسیاری به عنوان یک زندگی گمشده توصیف می کنند. اما شما خواننده عزیز، احتمالا همان کارهایی را انجام می دهید که فرانسیس انجام داد. چرا؟ ما هیچوقت نخواهیم فهمید. اما دوست عزیزم زیبایی داستان است.

مشاهده لینک اصلی
من معمولا کتاب هایی درباره پایین و بیرون را دوست دارم و این کتاب پر از برخی از افراد بسیار خائن، گناهکار و شکسته است، اما همه آن ها احساس می کنند که فقط برای خودشان خوب است. و این چیزی نیست که توسط کندی کمک کند، که یک متخصص پروس بسیار باهوش است، اما به نظر می رسد به نظر نمی رسد که به چه سبک و یا چشم انداز می خواهد به مقابله با این بدبختی مردم از. این نوع از تندرستی ها لزوما یک چیز بد است (جهنم، مالکوم لوری آن را کار خوبی می کند)، اما به نظر می رسد که او فقط تلاش می کند همه چیز را از هر جهت در یک زمان حمله کند، که خیلی بد است، زیرا زمانی که او به اندازه کافی بلند می شود تنها نقطه نظر او ایجاد برخی از پاساژ واقعا زیبا است. اگر شما ناامید باشید تا آنچه را که احساس می کنید یک مهاجم آمریکایی ایرلندی که در حالت افسردگی زندگی می کند، دوران Albany احساس کند، به دنبال آن هستید.

مشاهده لینک اصلی
لعنت من این گفتگو را در این کتاب دوست داشتم من آرزو می کنم که این بازی به جای آن باشد. او همه چیز را با کلمات بوم می گیرد. هی، بمب: زمانی که آنها مست هستند، زمانی که آنها خنده دار، زمانی که آنها باهوش هستند، و زمانی که آنها در حال مرگ و غم. پروس برای یک کتاب ادم برفی غلبه کرد، اما من نیز آن را دوست داشتم. در حقیقت، گاهی اوقات هنگام خواندن این احساس رنج روحی، جسمی و معنوی شخصیت ها غیرقابل تحمل بود، اما واقعا صدمه دیده است - اما پس از آنکه چندین صفحه بعد، زمانی که یک بینش ساخته شده است یا احساس کاملا توصیف شده است، آن را به طور کامل جبران می شود. در یک نقطه نزدیک به پایان، شخصیت اصلی به این واقعیت پی می برد که گناه او بزرگترین دستاورد زندگی او است یا بیشتر وظیفه او. این به نظر می رسد افسرده است، اما احساس روحیه من را همانطور که گفته شد، احساس کردم. من اینجا را اینجا نقل قول میکنم، اما بدون زمینه، ارزان می شود.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب گل آفتابگردان


 کتاب خاطرات دایه
 کتاب یه چیزی بگو
 کتاب ابلیس
 کتاب منسفیلد پارک
 کتاب با هم همین و بس
 کتاب قهرمانان و گورها