کتاب آنا کارنینا (جلد سخت)

اثر لئو تولستوی از انتشارات نیلوفر - مترجم: سروش حبیبی-ادبیات اقتباسی

Married to a powerful government minister, Anna Karenina is a beautiful woman who falls deeply in love with a wealthy army officer, the elegant Count Vronsky. Desperate to find truth and meaning in her life, she rashly defies the conventions of Russian society and leaves her husband and son to live with her lover. Condemned and ostracized by her peers and prone to fits of jealousy that alienate Vronsky, Anna finds herself unable to escape an increasingly hopeless situation. Set against this tragic affair is the story of Konstantin Levin, a melancholy landowner whom Tolstoy based largely on himself. While Anna looks for happiness through love, Levin embarks on his own search for spiritual fulfillment through marriage, family, and hard work.


خرید کتاب آنا کارنینا (جلد سخت)
جستجوی کتاب آنا کارنینا (جلد سخت) در گودریدز

معرفی کتاب آنا کارنینا (جلد سخت) از نگاه کاربران
‎دوستانِ گرانقدر، داستان در موردِ زنی به نامِ «آنا» میباشد که شوهرش از نظامیانِ صاحب نامِ روسی است ... «آنا» علاقه ای به همسرش ندارد و عاشقِ جوانی به نامِ «الکس» میشود
‎عزیزانم، باید بگویم که عشق به مانندِ غربالی است که ما را از خودش عبور میدهد، و بدون تردید چنانچه ناخالصی داشته باشیم از سوراخِ این غربال رد نمی شویم... فکر میکنم احساسِ بالغانه مراقب و نگهدارندۀ عشق است، به نظرِ شمایی که داستان را خوانده اید، در عشقِ «آنا» احساسِ بالغانه وجود داشت؟ ممکن است پاسخ ها مختلف باشد، من میگویم که وجود داشت.. ولی یک چیز کم داشت و آن @خرد@ بود، بله.. دوستانِ خوبم، @خرد@ آموزگارِ اولیۀ عشق است
‎این را بدانید، زمانی که تعهداتِ زن و شوهر با چاشنیِ طنازی رنگ و بو گرفته باشد، هیچ تضمینی به وفایِ تعهدات باقی نمی ماند، زندگیِ مشترک محتاجِ تعهد است که از عشق پله ای بالاتر است
‎شاید خیلی ها با عملِ «آنا» مخالف باشند و کاری که او میکرد و همبستر شدنش با مردی غیر از شوهرش را خیانتی کثیف قلمداد کنند.. امّا من به «آنا» حق میدهم، حالا چه دوست داشتنش از رویِ شهوت و سکس بوده باشد و چه دلایلِ دیگری داشته باشد
‎بله... «آنا» زمانی که فهمید عاشق شده است، شفاف اندیش و ساده گو شد، پس تردید نکنید که در عشق ورزیدن مهارتِ کافی داشت... بارها با شجاعت تمام، به شوهرش گفت که «الکس» را دوست دارد و عاشق شده است، ولی شوهرش یا به خاطرِ عشق به «آنا» و فرزندش و یا بدلیلِ آبرویِ شغلی و مقامش، قبول نمیکرد و زیرِ بار نمیرفت، با آنکه فهمیده بود که «آنا» از مردِ دیگری حامله شده است
‎شوهرِ «آنا» به خیالِ خودش تصور میکرد که عاشقِ همسرش است، در صورتیکه عشقی که فاقدِ شعور باشد، سرشار از تعصب است
‎تنها موضوعی که «آنا» نمی توانست با آن کنار بیاید، نگاه ها و رفتارِ اطرافیان بود که همچون خنجر به قلبش ضربه میزد و او را فاحشه خطاب میکردند
‎در هر صورت این یک واقعیت است که زنده یاد «تولستوی» با خلاقیتِ نابِ خودش آن را در قالبِ داستانی زیبا بیان کرده است
‎دوستانِ باشعورِ من، این موضوع در جامعۀ ایران نیز بارها و بارها دیده شده است، ولی با این تفاوت که «آنا» بر خلافِ زنانِ دیگر، شجاعتِ بیان کردنِ این که «عاشق» شده است را داشت
‎عزیزان و دوستانِ خردگرا، متأسفانه بیشترِ انسانها هر علاقه و احساسی را <عشق> قلمداد میکنند، در صورتیکه اگر دقت کنیم متوجه می شویم که احساس و علاقۀ آنها عشق نبوده است، بلکه نیازهایِ تنِ گُر گرفته ای بوده است که در جستجویِ همبَستر بوده و بس

‎امیدوارم از خواندنِ این داستانِ بسیار خواندنی و زیبا، لذت ببرید
‎<پیروز باشید و ایرانی>

مشاهده لینک اصلی
به نام دوست

پيامبری در میان نويسندگان

نگاهي به @آناكارنينا@ شاهكار نويسنده اخلاق گرا؛ لئون تالستوي

در جدیدترین نظرسنجی انجام شده از میان نویسندگان و مخاطبان حرفه ای ادبیات داستانی جهان، رمان «آناکارنینا» شاهکار لئون تولستوی، نویسندهء اخلاقگرای روس به عنوان بهترین رمان قرن نوزدهم شناخته شد.


لئون تالستوي، نويسنده بزرگ روس يكي از شاخص‌ترين هنرمندان اخلاقگراي جهان است كه آثار و نظرياتش هيچگاه خالي از معاني و آموزه‌هاي اخلاقي نبوده‌است. تالستوي هيچ وقت در آثارش تنها به امر زيبا بسنده نكرده‌است. @آناكارنينا@ رمان بزرگ تالستوي چالشي بزرگ در حوزه اخلاق و ايمان است.



در جستجوی جواب سوالی مهیب

شاید هیچ سوالی در عرصۀ هنر از این تکراری تر نباشد که @وظیفۀ هنر چیست؟@. اما هنوز هیچ جواب قاطعی برای این سوال وجود ندارد و شاید علتش این باشد که انسان هنوز دقیقا نمیداند @هنر چیست؟@.

لئون تولستوی، نویسندۀ بزرگ روس یکی از هنرمندانی است که تلاش کرده به این سوال پاسخ بدهد. شهرت و شان والای تولستوی مانع از این نشد که وی این سوال را از خود نپرسد. تعجب ندارد که ببینیم بسیاری از نویسندگان بزرگ دنیا از کنار این سوال با بی اعتنایی یا شاید با ترس گذشته اند. حتما خیلی از هنرمندان بزرگ جهان با خود فکر کرده اند @مهم نیست که هنر در ذات خود چیست و چه وظیفه ای دارد. هنر هر چه هست، من دارم به این زبان با مخاطبان خودم حرف میزنم و اثر هنری ام را می آفرینم.@

اما تولستوی با چنین جوابهایی از کنار ماجرا نگذشته است. این سوال بزرگ او را نترسانده و مانع صداقتش نشده. نگران این نبوده که دنبال کردن جواب این سوال ممکن است یک عمر اعتبار ادبی اش را به خطر بیندازد. او در کتاب @هنر چیست؟@ با شهامت به دنبال پاسخ این سوال و به دنبال وظیفۀ هنر میگردد. نتیجه ای هم که میگیرد ( اگرچه نتیجۀ طبیعی سیر ادبی تمام عمر اوست ) بسیار بزرگ و مهیب است. او در هنر چیست یک سره خط بطلان بر سراسر حیثیت هنر غیر مردمی میکشد.

با این نتیجه گیری تلویحا دو رمان بزرگ خود او نیز زیر سوال میرود اما جانمایۀ این تفکر همان چیزی است که تولستوی در تمام عمر ادبی اش به دنبال اثبات آن بوده است: تلاش برای رستگاری انسان از راه اخلاق گرایی. و بارزترین تجلی این تفکر در رمان آنا کارنینا رخ مینماید.



نام دیگر این رمان بزرگ

آناکارنینا رمانی با دو روایت موازی است که یکی ختم به خیر میشود و یکی ختم به شر! روایت اول مربوط به آنا کارنینا زن جوان و بسیار زیبایی از طبقۀ اشراف است که علیرغم مزدوج و مادر بودن اسیر دلبری های یک جوان اشرافزادۀ جویای نام میشود و ناملایمات فراوانی را از سر میگذراند و نهایتا در ناکامی تمام با زندگی وداع میکند. دروایت دوم داستان @لوین@ جوانی با طبع حساس و کنجکاو و سختگیر است که او نیز از طبقۀ بزرگزادگان است. لوین نیز کشمکشهای شدید عاطفی را پشت سر میگذارد اما نهایتا به یگانگی فکری میرسد و درواقع رستگار میشود.

این دو خط سیر فقط در فرازهای مختصری در انتهای داستان بر هم تاثیری بسیار سطحی میگذارند و میتوان به راحتی گفت که تولستوی دارد دو رمان را در یک کتاب برای ما روایت میکند. اتفاقا بخشهای مربوط به لوین نه تنها کمتر از بخشهای مربوط به آنا نیست که چه بسا بیشتر است و شاید نام کتاب باید @لوین@ میبود.

شخصیت آنا کارنینا در ابتدای رمان در نقش یک منجی با اخلاق، برای حل و فصل یک دعوای ناموسی وارد داستان میشود. مطلقا نمیشود تصور کرد که این زن پاکدامن و نیک سرشت که با ورود خود به مسکو خیر و آرامش را به خانۀ برادرش می آورد چه سرنوشت عجیبی خواهدداشت. و این ورود منحصر به فرد، خود یکی از اشارات اخلاقی تولستوی است: @هیچ کس از لغزش در امان نیست.@ آنا کارنینا در زندگی همه چیز دارد ( حداقل از نگاه اطرافیانش ) : پول، رفاه، زیبایی، همسری با شان اجتماعی والا، کودکی که به مادر عشق میورزد، حتی اخلاق و ایمان. و اما او چه چیز ندارد که مایۀ لغزش او و از دست دادن همۀ داشته هایش میشود؟ در نگاه اول میگوییم شوهری زیرک که ذات پر شر و شور و لذت طلب او را درک کند. در یک کلام: عشق.

آیا شکلوفسکی درست میگوید که «آنا گذشته از طراوت و سرزندگی، گناه دیگری ندارد؛ و این پری و سرشاری، که نمیتواند جایی در محدودهء جامعه بیابد، به عشقش به یک اشرافزادهء معمولی، در آن کت خوشدوخت، صورت فاجعه میدهد» (دربارهء ادبیات روس،152)

@کنت ورونسکی@ این خلا را در روح آنا کارنینا پر میکند و دل از او میرباید. اولین چیزی که آنا کارنینا از کف میدهد همانا @تعهد@ است و سپس با سقوط اولین قطعۀ مستطیلی این دومینو او داشته های اش را از دست میدهد: آبرو، همسر و فرزند. آخرین قطعۀ این دومینو همان طعمه ای است که او را در این دام انداخته: عشق. و با سقوط عشق او دیگر بهانه ای برای زندگی ندارد.

اما لوین: او نیز اگرچه همۀ لوازم یک زندگی سعادتمند را دارد اما خوشبخت نیست و آرامش ندارد. چرا که یک چیز ندارد: ایمان. او دقیقا ایمان ندارد و این مسئله بارها و بارها به وضوح در طول داستان مطرح میشود. سوال بزرگ اینجاست که چرا از میان دوشخصیت اصلی رمان لوین که ایمان ندارد مستحق نائل شدن به خیر است اما آنا کارنینا که ذاتا به خوبی ها مومن است باید در شر سقوط کند؟ با قاطعیت میتوان گفت تمام این اثر سترگ برای پاسخ به این سوال به رشتۀ تحریر درآمده.



مشی مذهبی تولستوی

زندگی لئو تولستوی را به سه بخش تقسیم میکنند:

دورۀ خوشگذرانی های جوانی

دورۀ نگارش آثار ادبی بزرگ که در آنها به تفصیل به دنبال راه رستگاری انسان و جامعه میگردد

دورۀ پشت پا زدن به آثار هنری طبقۀ مرفه و جستجوی راه نزدیک و جهانشمول رستگاری انسان. در این دوره او داستانهای کوتاهش را خلق میکند که در واقع حکایات اخلاقی موجز هستند.

اما بین این سه بخش میتوان ارتباطی پیدا کرد که نشان میدهد او مسیری مستقیم را به دنبال پرسش های بزرگش طی کرده است. تولستوی همیشه به دنبال راه نجات انسان از رنجها بوده است. در دورۀ اول زندگی اش این راه نجات را در بی خبری و مستی میجوید. در دورۀ دوم با همتی مثال زدنی به تاملات طولانی میپردازد و آنها را در قالب رمانهایش می آورد و در دورۀ سوم، نا امید از تاثیر هنر در نجات انسانهای رنجدیده دست به خلق داستانهای کوتاه اخلاقی میزند.

همینجا بگوییم که دورۀ سوم زندگی تولستوی او را به چهره ای بی نظیر در تاریخ ادبیات جهان تبدیل میکند. کدام نویسندۀ بزرگ دیگری را سراغ داریم که پس از شهرت جهانگیر، آثار بزرگ خودش را به خاطر رستگاری انسان کنار گذاشته باشد؟

این دوره ها را مرور کردیم که بگوییم مشی فکری تولستوی همیشه در یک مسیر مستقیم حرکت کرده است.

به سوال خودمان بازگردیم: چرا لوین استحقاق رستگاری دارد و آنا کارنینا نه؟



حتی اگر ایمان نداری!

لوین به صراحت میگوید که ایمان ندارد و ما به روشنی درمی یابیم که علت کشمکش های درونی وی نداشتن ایمان است. اما شخصیت آنا کارنینا تا لحظات پایانی اثر یکسره یکپارچگی است. او چنان به ذات شورانگیز زندگی مومن است که مسئلۀ ایمان حتی یک بار هم برایش مطرح نمیشود. حتی وقتی دل به ورونسکی میبازد، حتی وقتی میلغزد، حتی وقتی شان اجتماعی اش در میان اشراف روسیه به شدت افت میکند و حتی وقتی عشقش را از دست میدهد. او فقط به @خواستن@ می اندیشد و حاضر است به خاطر خواسته هایش ارزشهای اخلاقی و اجتماعی را زیر پا بگذارد.

نگاه عمیق تولستوی در واشکافی سرنوشت آنا کارنینا وقتی مشخص میشود که می بینیم آنچه نهایتا به سقوط روح آنا کارنینا می انجامد نه پیامد تخطی اجتماعی او بلکه همانا @خواسته ها@ی اوست.

آنا کارنینا آبرویش را از دست میدهد اما با کمال تعجب میبینیم که این مسئله ( آن هم در جامعۀ اشراف روسیۀ تزاری ) او را تلخکام نمیکند. او فرزندش را از دست میدهد اما حتی این مسئله هم نهایتا چندان او را از اوج خوشبختی اش فرود نمی آورد. او در مقابل بزرگواری شوهرش در عفو او، خوار میشود اما این ماجرا هم به آرامش ناشی از لذتش خدشه ای وارد نمیکند:

آنا در آغاز آزادی و بازیافتن سریع تندرستی به قدری شیرین کام و با نشاط و از شور زندگی سرشار بود که حال خود را گناهی نابخشودنی می یافت. یاد تلخکامی شوهرش سعادت او را زهرآگین نمیکرد. یاد این مصیبت از یک سو بیش از آن سیاه بود که او بتواند به آن بیندیشد و از سوی دیگر شیرین کامی حاصل از آن تلخکامی بیش از آن بود که جایی برای ندامت بگذارد.(آناکارنینا، 578).

...گرچه استقبالش از درد صادقانه بود اما دردی نمیکشید. به بدنامی خود آگاه نبود و چون هر دو احتیاط بسیار می کردند تا از روبرو شدن با بانوان روسی مقیم خارج از کشور اجتناب کنند، هرگز در وضعی که موجب رسوایی شود قرارنگرفتند. همه جا با کسانی معاشر بودند که وانمود میکردند که وضع آنها را از هر جهت بسیار بهتر از خودشان درک میکنند. جدایی از پسر دلبندش هم در آغاز کار او را زیاد آزار نمیداد. طفلشان، یعنی دختر ورونسکی، به قدری شیرین بود، و از وقتی که آنا فرزند دیگری جز او نزد خود نداشت دل او را به قدری در بند آورده بود که کمتر به یاد پسرش میافتاد.(آناکارنینا، 579).



این ها واقعا تردستی ها تولستوی هستند! در ادامه این نگاه تولستوی را با نگاه @گوستاو فلوبر@ در رمان مادام بواری مقایسه خواهیم کرد و به نگاه عمیق اخلاقی تولستوی اشاره خواهیم کرد. آنا کارنینا تنها زمانی از اوج نردبان رضایت سقوط میکند که عشق، همین خواهش آلوده به گناه، از او روی میگرداند.

اما لوین با این که بی ایمان و ناشاد است، با این که در رقابت عشقی بر سر @کیتی@ شکست میخورد، روی @تعهد@ خود پا نمیگذارد و تلخکامی را بر طغیان ترجیح میدهد. شکست و ناکامی را میپذیرد. به تربیت خویش قیام میکند. وقتی شکست خورده از خواستگاری کیتی به روستا برمیگردد، داس به دست میگیرد و پا به پای رعیت هایش زمین را درو میکند. علیرغم تعجب برادرش شان اربابی خود را زیر پا میگذارد و مثل موژیکها به کار روی زمین زراعی میپردازد. ( خود تولستوی هم از این کارها میکرد و در اصلاح وضعیت کارگران ملک پدری اش بسیار میکوشید. اساسا شخصیت لوین با حساسیت شخصیتی اش و سوالهای عمیقش و روش زندگی اش خیلی به نویسنده شبیه است. حتی اسم @لوین@ به نام کوچک تولستوی بسیار نزدیک است! )

پس لوین لیاقتش را برای پیدا کردن راه رستگاری نشان میدهد و بالاخره در نیمه های رمان موفق به ازدواج با کیتی میشود. ازدواج با کیتی اگرچه برآورده شدن @خواهش@ نفسانی و روحانی اوست و آبی بر آتش ناآرامی های او، اما او هنوز تا رسیدن به ساحل آرامش درونی راه درازی در پیش دارد. به دنبال راه درست زندگی خانوادگی میگردد. و در کمال تعجب میبیند با این که این دستورالعمل کلی را نمی یابد اما نیرویی نامرئی او را در همه کار موفق میکند و بی آن که سر دربیاورد، خود را شوهری شایسته می یابد. این نیرو چیست که زندگی او را بی نقشه ای از پیش به جلو می برد و این نور آسمانی چیست و چرا بر زندگی لوین بی ایمان می تابد؟



خیر در آموزۀ تولستوی

@لف شیستوف@ منتقد روس در کتاب @خیر در آموزۀ تولستوی و نیچه@ به مقایسۀ نظریات تولستوی و نیچه میپردازد و ضمن انتقاد از برداشت تولستوی از خیر، نیچه را از شرستایی مبری میکند. او در بخشهای زیادی از کتاب خود به انتقاد از سرنوشتی که تولستوی برای آنا کارنینا رقم زده میپردازد و میگوید معلوم نیست چرا لوین استحقاق رستگاری را دارد و آنا ندارد.



این @معنای خیر@ ناگهان از کجا پیدا میشود؟ چرا خیر فقط از لوین استقبال میکند، نه از سایر شخصیتهای رمان؟ از چه روی آنا هلاک میشود و سزاوار آن است؟ چرا ورونسکی به آدمی فرتوت و درمانده تبدیل میگردد؟...اما لوین نه تنها از همۀ مواهب زندگی بهره مند میگردد، بلکه حق آرامش روحی عمیقی را نیز به دست می آورد که امتیازی است متعلق به انسانهای معدود و فوق العاده؟ چرا تقدیر به هنگام تقسیم چنان ناعادلانه دامن لوین را پر از گل کرد و چنان بیرحمانه دامن آنا را پر از خار؟ برای نویسنده ای دیگر، فی المثل برای نویسنده ای ناتورالیست، چنین پرسشهایی اساسا مطرح نمیشود. برای نویسندۀ ناتورالیست بی عدالتی تقدیر اصل بنیادین حیات بشری است، و این اصل چنان آشکارا از قانون تکامل طبیعی برمی آید که حتی نباید از آن اظهار تعجب کرد.



شیستوف یک عامل را در نظر نمیگیرد و آن @انتخاب@ است. این است که بحث او به سمت دیدگاه ناتورالیستی منحرف میشود. انگار که او تولستوی را به خاطر حق انتخابی که به شخصیت آنا داده است محاکمه میکند. آیا این سرنوشت چیزی نبود که آنا خود برگزید؟ شیستوف در بخش دیگری از کتاب خود تولستوی را بابت این سرنوشت مورد حمله قرار میدهد و مینویسد:



در سراسر ادبیات روس، و حتی شاید در سراسر ادبیات جهان، هیچ نویسنده ای پیدا نمیشود که با قهرمان داستان خود آن کند که تولستوی با آنا کرده است. حتی یک نویسنده هم پیدا نمیشود که قهرمان داستان خود را به سوی سرنوشت هولناکی که در انتظارش است سوق داده باشد. کافی نیست بگوییم بی رحمانه و خونسردانه، بلکه باید گفت تولستوی با سرور و شادمانی آنا را به قربانگاه میبرد. فرجام ننگین و جانکاه آنا آیتی است که خاطر تولستوی را شاد میدارد. تولستوی پس از کشتن آنا، لوین را به سوی ایمان به خداوند هدایت میکند و رمان خود را به پایان میرساند. اگر آنا میتوانست رسوایی خود را از سر بگذراند، اگر همچنان به حقوق انسانی خود واقف میماند، و اگر خوار و تحقیر شده نمیمرد بلکه مغرور و معصوم جان میسپرد، آنگاه تولستوی نقطۀ اتکایی را که به کمک آن میتوانست تعادل روحی خود را حفظ کند از دست میداد.



اما گویی شیستوف در ابراز نظر خود کمی تندروی میکند. حافظۀ تاریخی ادبیات جهان حداقل یک مورد از برخوردی اینگونه با @زن خطاکار@ داستان را هرگز فراموش نمیکند: مادام بواری.



زن خطاکار؛ از مادام بواری تا آنا کارنینا

گوستاو فلوبر، نویسندۀ رئالیست فرانسوی و از تاثیرگذارترین نویسندگان در پیدایش مکتب ناتورالیسم، بیست و پنج سال پیش از تولستوی در رمان @مادام بواری@ با نگاهی غیراخلاقی ( اگر نگوییم ضد اخلاقی! ) سرنوشت زن خطاکار رمانش را همانگونه رقم زد که تولستوی اخلاق گرا این کار را کرد. حتی در نظر گرفتن همین یک مورد میتواند ما را به این نتیجه برساند که تولستوی بیش از آنچه که باید به شخصیت داستانش جفا نکرده است.

از آن گذشته فلوبر، مادام بواری را زنی خیانتکار و لذتجو تصویر کرده است که نهایتا @رسوایی@ دامنش را میگیرد و او را به خودکشی وامیدارد. اما آنا از رسوایی جان سالم به در برد و تقدیرش نتیجه ای محتوم بود که حتی فلوبر رئالیست نیز نمیتوانست به عمق آن پی ببرد. تولستوی آنا را محکوم به رسوایی نکرد و گذاشت تا او از جام لذت سرمست شود. روی گرداندن عشق، طبیعی ترین سرنوشتی بود که میتوانست در انتظار آنا باشد.

اما به هر حال از تولستوی اخلاق گرا و موعظه گر بعید بود که همچون فلوبر رئالیست و تلخ نگر فرجام کار شخصیتش را @خودکشی@ مقرر کند. تولستوی رمانش را با این جمله انجیل آغاز میکند: @انتقام از آن من است. من جزا خواهم داد.@ اما گویا تفسیر او از این جمله با تکیه بر کلمۀ @جزا@است و نه کلمۀ @من@!



چالش تولستوی با سبک زندگی

تولستوی در آنا کارنینا سوالاتی بزرگ از انسان روزگار خودش میپرسد. ما چرا خطا میکنیم؟ چرا راه رستگاری این اندازه دور و دست نیافتنی است؟ چرا هر لذتی، رنجی به دنبال دارد؟ و مهم ترین سوال شاید این باشد که ما چرا این گونه زندگی میکنیم؟

در دوره ای که نویسندۀ بزرگ دیگر ادبیات روسیه، فئودور داستایوسکی، راه نجات بشر را در اندیشه و ایمان جستجو میکند، تولستوی به دنبال راهی نزدیک تر و عمومی تر است. او اخلاق را راه نجات انسان میداند و اعتقاد دارد سبک زندگی نقش تعیین کننده ای در سرنوشت انسان دارد.

در مهمترین ماجرای داستان که لغزش آنا است، اگرچه چرایی اصلی دربارۀ مسئلۀ درونی خیانت و گناه است اما او نشان میدهد که زندگی غلط اشراف روسیه زمینه ساز این لغزش میشود. از سویی دیگر کنت ورونسکی نمایندۀ نسل جدیدی از جوانان اشرافی است که نوع زندگی بی قیدوبند اروپایی را برگزیده اند و حتی همان مناسبات اخلاقی اشراف روسیه را هم چندان جدی نمیگیرند.

او در این رمان بارها و بارها سبک زندگی اشراف روسیه را مورد انتقاد قرار میدهد و از زبان لوین میگوید که اشرافی گری راه نجات ملت روسیه را بسته است. با محدود كردن رابطه انسانها در رابطه ارباب-رعيت (رابطه لوين با كارگرانش). با توجه بيش از اندازه اشراف به ظواهر زندگي(مهماني هاي با شكوهي كه سراسر داستان را پر كرده‌اند). با بي توجهي به بنيان خانواده (كه آناكارنينا را ميلغزاند و لوين را درگير حل اين مسئله كرده است)



نگاه تولستوي به عرف



آناكارنينا رسوايي به بار مي‌آورد اما شوهر او كارنين تبديل به يك مرد بي غيرت و بي عرضه نميشود. اين است تفاوت يك رمان نويس بزرگ اخلاق گرا با گوستاو فلوبر. فلوبر در مادام بواري، زن داستانش را به دامن بي عفتي هل ميدهد و از سويي شوهر او را مردي بي تدبير و بي عرضه جلوه ميدهد. اما تالستوي از سرنوشت كارنين غافل نميشود و كاري ميكند كه او از چالش بزرگ عرف مردم روسيه يعني @غيرت@ سربلند بيرون بيايد. او راهي به نام بخشش را پيش پاي شخصيتش ميگذارد و نشان ميدهد كه نويسنده اخلاق گرا حتي از عرف هم غافل نميشود. تالستوي نشان ميدهد كه وقتي پاي انسانيت و اصالت در ميان است، حتي اگر اخلاق و عرف با هم تضاد داشته باشند باز هم راه نجات بر انسان بسته نيست. حتي عرف جامعه هم ميتواند به كمك انسان بيايد و راه رستگاري را به او نشان دهد. تالستوي وسعت نگاه اخلاقي خود را نشان ميدهد. در اين نگاه اخلاقي فراگير، در تنگ ترين تنگناها هم راه نجات بر انسان بسته نيست و حتي عرف هم ميتواند به كمك انسان بيايد. كارنين به شكل عرفي با همسر خطاكارش برخورد ميكند اما در واقع تصميم درست را گرفته است.

در آن سوي ديگر ماجرا نويسنده اگر اشكالي در عرف ببيند راه برخورد صحيح را بسته نميبيند. لوين با ميهمان جواني كه به خانه اش آمده و قصد برقراري روابط صميمانه اي با كيتي دارد برخوردي برخلاف عرف دارد. برخوردي بر اساس @غيرت@ كه مايه تعجب اطرافيان ميشود. اما جالب اينجاست كه اطرافيان لوين متوجه دليل رفتار او ميشوند و رفتار خلاف عرف او را تحسين ميكنند.



تالستوي و هنر ضد اشرافي



تالستوي پس از خلق شاهكارهايش در كتاب @هنر چيست؟@ براي هنر اشرافي شمشير را از رو ميبندد و با صراحت تمام به غلبه @امر زيبا@ بر @معنا@ در هنر غرب ميتازد. او عاليترين نمونه هاي هنر غرب را فاقد شاخصه فراگيري براي مردم ميشمارد و مينويسد:

حوادث مربوط به برادران يوسف كه در نتيجه محبت پدر بدو رشگ بردند و او را به بازرگانان فروختند و وقايع مربوط به زن فوطيفار كه قصد اغواي مرد جوان را داشت و رسيدن يوسف بمقامي عالي و رحمت آوردن وي بر برادران خويش و حوادث مربوط به بنيامين محبوب و وقايع ديگر، احساساتي را انتقال ميدهند كه در دسترس روستايي روسي و مرد چيني و انسان آفريقايي و كودك خردسال و مرد سالخورده و فرد تحصيلكرده و شخص بيسواد، قرار دارد. تمامي اين حوادث با چنان ايجازي نوشته شده و آنچنان عاري از حشو و زوائد است كه داستان را ميتوان به هر محيطي برد و در آنجا نيز همچنان قابل درك و موثر و گيرا خواهدبود. ولي احساسات دن كيشوت يا قهرمانان مولير چنين نيست.

تالستوي با ديدگاه اخلاقي فراگيرش به واقع پيامبر نويسندگان بود. نويسنده‌اي كه هميشه به خير مي‌انديشيد و در اين راستا گام برميداشت. در كهنسالي پس از يك تجربه مشاهده فقر و تنگدستي هموطنان خود، آستينهايش را بالا زد و مدتي مثل لوين، شخصيت داستان خودش به كارگري پرداخت. آثار خواندني و قابل توصيه او كه هميشه در صدر بهترين هاي جهان بوده‌اند جاي خالي اخلاق و خير را در كارنامه ادبيات جهان پر ميكنند.





منابع:

تولستوی، لئون(1828-1910) آناکارنینا، سروش حبیبی، نیلوفر،چاپ هفتم، تهران،1388

تولستوی، لئون(1828-1910) هنر چیست؟،کاوه دهگان، امیرکبیر،چاپ هفتم، تهران 1364

شیستوف، لف، خیر در آموزهء تولستوی و نیچه

.شکلوفسکی، ویکتور، دربارهء ادبیات روس، ابراهیم یونسی، نگاه،چاپ اول، تهران1391





مشاهده لینک اصلی
مردم می بایست به یاد داشته باشید که این بخش بازبینی است که به طور کامل از نظر من و آنچه که من از این کتاب فکر می کردم فکر می کنم، زیرا آنچه که در ادامه به آن نمی پردازد، کاملا مثبت است، اما امیدوارم این کار شما را کاملا از کتاب بیرون بکشد و شما هنوز شانس این را می دهم حالا ... افکار من: من این کتاب را بر اساس توصیه اوپرا (و کتاب کتاب او) و کیت دوستم برداشتم. آنها اکنون به من هاردکور بدهکارند همانطور که آقای تولستوی است. این کتاب بسیار طولانی خوانده شده است، نه به دلیل اندازه و طول آن ضروری، بلکه به دلیل محتوای آن. اغلب از خودم ناگهان متوجه شدم که سومین راه از بین رفتن صفحه است پس از اینکه ذهنم سرگردان به افکار دیگر رفت، اما من خواندن را ادامه دادم ... من تنها کسی هستم که بتوانم این کار را انجام دهم؟ شما می دانید، کاملا zoning اما ادامه به خواندن؟ موضوعی که من گذشت، خیلی خسته کننده بودم، و آن را نگرانی نکردم تا مجددا آن را بخوانم ... و این در درک من از وقایع آینده که بعدا در کتاب اتفاق می افتاد، تأثیری نداشت. لئونی تولستوی واقعا مماس را دوست دارد. به طور مداوم دور از نقطه ی کتاب قرار می گیرید تا به سه صفحه در زمینه ی روش های کشاورزی، سیاست های سیاسی و انتخابات و یا بحث فلسفی در مورد خدا برسید. حتی گفت و گو در این نوع است. تولستوی به طور مداوم جزئیات چیزهای بی اهمیت را در بر می گیرد، در حالی که موضوعات مهمی که به این خط داستان کوتاه اضافه شده بود، فقط به پایان رسید. در اینجا یک علامت کوچک است که نمونه ای فوق العاده از آنچه در طول کتاب در طول کتاب می گذرد: @ Kostia، مراقب باشید! زنبور داره دلم تنگ می شود؟ گریه کردم دالی، دفاع از خود را از یک زنبور عسل @ این یک زنبور نیست؛ گفت: \"لوین!\" بیا، حالا! تئوری خود را به ما، @ Katavasof خواستار، به ظاهر Levin تحریک به بحث. @ چرا شخصی ها نباید این حق را داشته باشند؟ فقط یک نمونه کوچک از این که چگونه تولستوی بیشتر بر اندیشه فلسفی تمرکز می کند و عموما فکر می کند، بیش از هر عمل دیگری است که داستان را پیشرفت می کند. این بخشی از دلایلی است که داستان طول می کشد تا از طریق آن ویرایش شود. ترجمه و نسخه ی نسخه ی من هم خیلی خوب نبود. کیت معتقد است که این بخشی از دلیل است که من از آن لذت نمی بردم و من معتقد هستم که با او موافقم. اگر تصمیم بگیرد این کتاب را بخواند، انتخاب بهتر شما این است که با نسخه کتاب کتاب باشگاه Oprahs Anne Karenina بروید. کاراکترها هم خیلی عالی بودند و من در لحظات خاص احساس راحتی میکردم. اغلب زنان اغلب ضعیف و ضعیف بودند، در حالی که مردان اغلب بی رحمانه و قضاوت می کردند. حتی آنا، که ظاهرا قدرتمند و هوشمند بود، در این رنج های غیر منطقی فرو می رفت. زنان دائما حسادت می کردند و مردان همواره مشکوک بودند. چیز دیگری نیست که بگویم من قبلا گفتم. فقط در نقاشی های خاصی وجود داشت که من در کوچکترین آن لذت می بردم و حتی نمی توانستم به یاد داشته باشم. در کل من از این کتاب لذت نبردم و نام آن را آنا کراپینینا و آنا کارنیبلا به دست آوردم. اما به یاد داشته باشید این فقط یک نظر دختر است، اگر به نظر می رسید مانند یک کتاب که ممکن است لذت ببرید من بسیار توصیه می کنم که آن را بخوانید. فقط امتحان کنید و نسخه اپرا را دریافت کنید.

مشاهده لینک اصلی
نه از زمان خواندن برادران کرمظوف، من احساس کردم که به طور مستقیم در عالم ذهن و ذهنها دخیل هستم. هیجان انگیز بودم. از آنا کارنینا از بخش افتتاحیه به آنا کارنینا متصل شدم، زمانی که متوجه شدم که تولستوی به شدت شخصیت های افکار و انگیزه ها را در تمام حقیقت متضاد و پیچیده اش تصویر می کند. با این حال، مهارت تولستوی فقط در توصیف نیست - هر چند او استاد هنر است. داستان او از این اشتیاق فراگیر است. بخش هایی از کتاب که نفس من را نفس می کشید، متوجه شدم که آنچه که خواند، احساس خالص بود: زمانی که متوجه شدیم که آنا دیگر از ورونسکی دور نمی شود، زمانی که لوین به زنانه پیشنهاد می دهد و بعد از آن که لوین فکر می کند در مورد مرگ است. این کتاب به طور مؤثری یک سینی را روی من گذاشت و به من مینوشید - من تقریبا دو بار از ایست قطار خودم راضی نبودم. بعضی از قطعات که دشوار بود، وجود داشت. من احساس خودم را در بخش پنجم کاهش دادم. هنگامی که من در بخش هفتم دست یافتم، از کتاب های باقیمانده برگشتم، اما من درک می کنم که چگونه شیرجه عمیق به سیاست و کشاورزی می تواند خاموش شود. با این حال، در آن فصل شخصیت های تولستوی در حال تعامل هستند و باور نکردنی است که آنها را ببینند و به یکدیگر پاسخ دهند. آن نه تنها ارزش مشکل است، اما عمیق، بدون آن مشکل است. آن را به خوبی می شود و گاهی اوقات ما باید مجبور به کم کردن سرعت و فکر کردن در مورد شخصیت های زندگی روزانه به عنوان آنها در اطراف روابط خود را حرکت می کند. کلمه در مورد این ترجمه. وقتی در کالج بودم، تلاش کردم ترجمه کنستانس گارنت را بخوانم. من نمی توانم متوقف کنم چون این افتضاح بود (من فکر می کنم نهایی شدن، سپس تعطیلات، کلاس های بیشتر، و غیره). با این حال، من هیچوقت واقعا احساس نکردم که کلمات چنان قدرتمند بودند که باید داشته باشند. چند سال بعد، تنها تصویری که در ذهن من وارد شد، لویی ملاقات با بچه گربه در اسکیت روی یخ بود. من واقعا هرگز به جهان آنا کارنینا وارد نشده ام، شاید تقصیر من بیش از هر چیزی باشد. با این حال، ساختار دیکشنری و حکم در ترجمه پویار و ولکنانسکی شاعرانه است و عنوان شاهزاده @ را توجیه می کند. از طریق این ترجمه من از تولستوی قدردانی نمی کنم، نه فقط به این دلیل که او به داستان های فلسفی خوب گفت، بلکه به این دلیل که او می تواند این کار را با بیشترین ظرافت و فشرده - بله، من فکر می کنم تولستوی مختصر است. هر کلمه جای خود را دارد. قابل فهم، بسیاری نمی خواهند خودشان را به این کتاب بسپارند. بسیاری از آنها انتظار دارند که تمام کارها را انجام دهند. اما خواندن آن حتی بهتر است، زیرا اگر خواننده کار کند، تجربه خواندن این کتاب باور نکردنی است.

مشاهده لینک اصلی
چند ماه پیش، آنا را در Tropics، یک نمایشنامه برنده ی پولیتزر توسط نیلو کروز، خواندم. در سال 1920، فلوریدا، یک ورزشکار به یک کارخانه سیگار کشیدن برای خواندن قسط های روزانه آنا کارنینا به کارگران در آنجا می رسد. اگرچه این بازی در تابستان اتفاق می افتد، شخصیت ها از سفر خود به روسیه لذت می برند همانطور که توسط داستان جذاب شده اند. حتی اگر تابستان نیز در آن زندگی کنم، تصمیم گرفتم که سفر خودم را از طریق رمان کلاسیک قرن نوزدهم لئو تولستوی انجام دهم. گرچه آنا کارنینا پس از یکی از شخصیت های اصلی رمان ها نام دارد، این کلاسیک طولانی اولین رمان واقعی تولستوی است و وی در یک کشور مدرن و در زندگی مردم در آن زندگی می کند. رمان شروع می شود به عنوان آنا کارنینا وارد پایتخت مسکو می شود تا به برادر و خواهرش در حل اختلافات داخلی برسد. اعضای کلاس های محترم روسیه، داریا @ Dolly @ Alexandrovna متوجه می شوند که شوهرش استپان آرکادیچ @ Stiva @ Oblonsky در یک رابطه با یکی از خدمتکارانش درگیر شده است. دالی که مدتهاست از بخشی از زندگی طبقه بالایی سخن می گوید، دلالی می خواهد همسرش را همراه با پنج فرزندش ترک کند. آنا با دالی به آشتی می پیوندد تا آشتی کند و زن و شوهر ازدواج طولانی، اگر نه، انحصارطلب، با چشم دیگران گنگی را ببینند. در حالی که ازدواج برادران خود را بر عهده دارد، آنا از ازدواج ناخوشایندی خود یاد می شود، مرحله ای را برای درامایی که مدت زمان رمان را ادامه می دهد، یاد می گیرد. تولستوی رمان را در هشت قسمت و فصل کوتاه با سه خط داستان اصلی تنظیم می کند، و خوانندگانش می توانند به سرعت از طریق طرح حرکت کنند. علاوه بر Stiva و Dolly، تولستوی بخشی از یکی از خواهرهای Dollys Kitty Shcherbatsky را معرفی می کند، یک زن جوان از سن ازدواج که مجبور است بین Count Vronsky و Konstantin Dmitrich Levin را انتخاب کند. Vronsky با یک توپ در افتخار کیتس، با آنا کشته شده است، به طور موقت قلب کیتی را شکست. حتی اگر لویین با کل قلبش را دوست دارد، زن سبک و جلف پیشنهاد خود را به نفع ورونسکی رد می کند و به افسردگی عمیق می افتد. لوین، دیدن یکی از عشق زندگی او را رد او، قول می دهد هرگز ازدواج کند. آنا یک زن افتاده است و شوهرش را به نفع ورونسکی، پدرش فرزندش را رد می کند، پس پشت پسر او را دوست دارد. حتی کسانی که نزدیک به او هستند، از جمله اعضای خانواده، فریب خورده اند. یک زن جاسوسی در جامعه مذهبی ترسناک به نظر می رسد که ازدواج به عنوان مقدس است. با این حال، آنا توصیه های عزیزان خود را به ارمغان می آورد و تصمیم می گیرد با Vronsky زندگی کند. با وجود یک زندگی راحت، طبقه بالا، آنا در آشفتگی های ثابت است. آنا به وسیله جامعه ای که به نهادهای آن به عنوان ازدواج و کلیسا چسبیده می شود، آنا را انتخاب می کند تا عشق را از همه جدا کند، اما ورونسکی و دخترشان. شوهر سابق او به عنوان یک پیروی کامل از قانون، سرد و غیرقابل تشخیص، و طلاق نمی دهد. حتی اگر آنا به صراحت در اشتباه باشد، تولستوی خوانندگانش را با موقعیت او تشویق می کند، که نتیجه مثبتی را به دست می دهد. او در معرض کمبود حقوق زنان، به ویژه در رابطه با طلاق، را به تصویر می کشد و امیدوار است که روسیه راه خود را تغییر دهد. اگر وضعیت آنس در مورد بدترین جامعه روسیه نادیده گرفته شود و دلیس رکود خود را نشان می دهد، پس کیتی، که بعدها با لوین ازدواج می کند، نشان می دهد که چگونه کشور شروع به نوسازی می کند. کستیا و کیتی برای عشق به جای کسب درآمد در جامعه ازدواج می کنند. لووین معتقد است که بسیاری از کسانی که میل خود را عوض کرده اند، یک کشاورز املاک است که به خوبی از حقوق دهقانان مستاجرش، موزیس ها آگاه است. لویین همراه با برادرش سرگئی ایوانویچ به سمت اصلاحات ارضی کار می کند. هر دو مردان، سرگئی ایوانویچ به ویژه، در آرمانهای کمونیستی که شروع به شکل گیری می کنند، در رد رژیم تزاریست کشور، درهم می گیرند. تولستوی صفحات را در یک زمان به اصلاحات کشاورزی متفرق می کند و در این صفحات می تواند اعتقادات خود را برای آینده روسیه در اواخر قرن نوزدهم ببیند. تولستوی از طریق سه زوج اصلی: استیو و دالی، ورونسکی و آنا، و لوین و کیتی، روسیه قدیمی، در حال تغییر و جدید را ارائه می دهد. پس از اینکه لوین مکانیسم های کشاورزی را از غرب معرفی کرد و ورنسکی در جنگ اسلاووی شرکت کنند، تولستوی روسیه را ارائه می دهد که دیگر کاملا جدا نیست. او نشان می دهد که چگونه کمونیسم شروع به شکل گیری می کند، زیرا کشاورزان دیگر خوش شانس نیستند زیرا مستاجران و بسیاری از کلاس های مجاز به ارزش های جدیدتر می پیوندند. در ضمن، از طریق دالی، آنا و کیتی، تولستوی همچنین نشان می دهد که چگونه نقش زنان در این جامعه تغییر می کند، از جمله تحصیلات و جایگاه او در ازدواج. همانطور که قرن بیستم نزدیک می شود، زندگی روسی دیگر در راه های قدیم نیست. اگر به یک نمایشنامه در مناطق گرمسیری نپردازم، به احتمال زیاد به قرن نوزدهم روسیه سفر نخواهم کرد. من از یادگیری در مورد دیدگاه های لئو تولستوی بر زندگی در آنجا لذت می برد و این که چگونه او اواخر قرن نوزدهم روسیه را به عنوان یک جامعه در حال تغییر دید. در حالی که خواندن درباره لویین و کیتی در حال افزایش است و روسیه به سوی آینده، افسانه ای را که شخصیت عنوان او را افسرده می بینم پیدا کردم. کلمات کلماتی به رغم طول رمانها، اظهارات به ترجمه ستاره ای که توسط ریچارد پاور و لار انجام شده است، قابل دسترسی هستند ...

مشاهده لینک اصلی
خوب، من قصد دارم بهترین کار خودم را انجام دهم تا هر گونه اسپویلر را از اینجا بیرون بیاورم، اما با این کتاب نوعی سخت خواهد بود. احتمالا باید شروع کنم که این کتاب احتمالا بهترین چیزهایی است که من تا به حال خوانده ام. اولین تولستوی من بود که خواندن و چیزی را تعریف کرد که از چیزی که او از هر چیز دیگری خواند، شخصیت هایش است. شخصیت های او باور نکردنی پیچیده است. نسخه ای از این کتاب که بیش از 900 صفحه خوانده ام، به همین ترتیب او تا به حال آن را انجام داده است. شخصیت های او از لحاظ استاتیک، اما نه در نوعی از انتقال از A به B در طول کتاب است. آنها هر کدام با شیوه های کاملا واقعی مخالف هستند. آنها چیزها را فکر می کنند و سپس ذهنشان را تغییر می دهند. آنها چیزی باور دارند و سپس به آن ایمان می آورند. نظرات آنها هرگز چرخش ناپذیر است. آنها سعی می کنند به شیوه ای عمل کنند که با آنچه که می خواهند، هماهنگ شوند، اما باید به کسانی که برگزیده می شوند بازگردند. اما شخصیتی که از ویژگیهای بسیاری برخوردار است، برخی از ذاتا و برخی از خارجی ها و بعضی غریب و مودبانه است. بنابراین تمام کاراکترها به نظر می رسد بیش از حد پیچیده به کاراکتر در یک کتاب. آن را مانند اگر هیچ کس نمی تواند شخصیتی را بنویسد که می تواند چنین متناقض و ناسازگار باشد و همچنان آنها را باور کند، بنابراین هیچ کس سعی نمی کند یک شخصیت مانند آنا کارنینا را بنویسد. اما مردم این پیچیدگی ها هستند و آنها هم نامناسب هستند و چیزی که شخصیت های Tolstoy را واقعی می سازد. درک آنها از یکدیگر و خودشان غیرمنتظره هستند به عنوان کسانی که در اطراف من هستند و خودم. یکی از راههایی که تولستوی این را به دست می دهد این است که از طریق جزئیات باور نکردنی به ارتباطات غیر کلامی. او همیشه حرکات شخصیت ها، عبارات، و یا موقعیت ها را به گونه ای توصیف می کند که شما به طرز فکری خود فکر می کنید. او کارهای شگفت انگیز را در ملودی های داخلی شخصیت تجربه می کند. شما اغلب یک شخصیت ذهنی را با خود می شنوید و افکار خود را افشا می کنید یا اینکه او به نوعی به شما می آید و در کل شما احساس می کنید که قبلا می دانستید که احساس می کنید یا آن را دارید. حتی به عنوان شخصیت ها متناقض است. زمان هایی وجود دارد که او می تواند اقداماتی را که پیامدهای عمده ای در این طرح با کلمات نادرست و ساده دارد، توصیف کند و هنوز هم احساس غنی شده است، زیرا شخصیت ها خیلی پر است. کتاب عشق، ازدواج، زنا، ایمان، خودخواهی، مرگ، تمایل / جاذبه، شادی را در بر می گیرد. همچنین در مورد کلاس های اجتماعی یا کلاس گرایی سخن می گوید. او همچنین به برخورد بین پیگیری خواسته های فردی و تعهدات / محدودیت های اجتماعی می پردازد. فقط به این موضوع احتیاج دارید تا با اینجا مبارزه کنید. و از طریق مجموعه ای بی نظیر از احساسات و برداشت های شخصیت ها که شما خواندید بروید. در برخی موارد شما می توانید شخصیت را دوست داشته باشید یا نفرت داشته باشید شما می توانید از یک شخصیت خجالتی یا شرمنده یا ناراحت یا متاثر از آن باشید. و شما در مورد هر یک از آنها در نقاط احساس می کنید. اما این در همه ی چیزهای غول آسا نیست. مایع آن طبیعی و طبیعی است و حساس است. یکی از نکاتی که کتاب به نظر می رسید به من رسید، قدرت و قدرت عشق بود. تولستوی آن را در تمام قدرت و تمام توان خود بازنویسی می کند. در نهایت عشق به اندازه کافی کافی نیست برای حفظ. او برای آن پیروزی فوق العاده ای می نویسد و پس از آن ماه ها پس از آن که واقعیت نقص های انسانی را تنظیم می کند، می نویسد. اما عشق خوب است و امید وجود دارد. زندگی می تواند با عشق در آن بهتر باشد. من باید روزی بچه ها فکر کنم که خواندن این کتاب را پیش شرطی برای شروع به دوستیابی (که 25 ساله است) می دانم. همچنین توسط بخش هایی به پایان کتاب که در آن تولستوی از طریق لوین، شخصیت مورد علاقه من و یکی از آنهایی که بیشتر با آن آشنا شدم، پرونده ای برای مسیحیت است که خیلی ساده بود اما در عین حال واقعا من را تحت تاثیر قرار داد. من حدس می زنم که ترک این تنها در اینجا است. اساسا، من برای این کتاب ستایش نمی کنم. امیدوارم همه آن را بخوانند. این بسیار طولانی است و من سه ماهه یا خیلی آهسته را پیدا کردم. اما من قطعا می توانم آن را دوباره بخوانم. نه به زودی، اما ممکن است باید هر 15 سال یا بیشتر را برای من بخواند. بین طبیعت محتوای و کیفیت کلمات، می گویم که این بزرگترین شاهکار در کلمات است که من همیشه یافتم.

مشاهده لینک اصلی
@ لوئوس تولستوی می خواهد نفرت را بیان کند که در خشونت بیان شده است.\n\"مهاتما گاندی\" از طریق خواندن این کلاسیک قابل ستایش، من مجبور شده بودم که دیدگاه قبلا غیرقابل اعتماد خود را از این نویسنده مشهور مجددا کالیبراسیون کنم. ببینید، من تولستوی را در کالج نیرومند کردم (نوشته های او، نه گوشت او، احمقانه! برای قصه ها!) و در آن زمان فقط جنگ و صلح را زیر یک دست انجام دادم، بنابراین ممکن است به نظر من هوشمندانه تر از آنچه که من واقعا داشتم. بنابراین، آنقدر شگفت زده شد که آنا K به من نشان داد که طرف سرگرم کننده به لئو T است؟ او غریب خنده دار است. چگونه این را نمی دانم؟ لطفا توجه داشته باشید که من این رمان را در سیریلیک روسی ندیده ام. من اذعان می کنم که ادراک من به کار تفصیلی شگفت انگیز مترجمان افتخار می کند، اما اجازه می دهد تصور کنید که ما در غرب کار خود را به عنوان یک مرد بزرگ به رسمیت شناخته ایم. عنوان چیزی است از نامزدی نامناسب و عاقلانه به عصبانیت داستان عاشقانه که همچنین تفاوت بین زندگی شهرستان و کشور را در روسیه قرن نوزدهم نشان می دهد. برای شروع، آنا K است ستاره نمایش نیست. این اعلامیه به ضد قهرمان ما، کنستانتین دیمیتریو لوین، یک فرد بیسواد و بسیار هوشمند که خود را به عنوان یک شخص زشت با هیچ ویژگی قابل جبران شناخته می شود، می افتد. باوجود این همه این خشم موجود، او را کت و شکرتاتسکی، یک شاهزاده خانم جذاب که او معتقد است که از لیگ خود بیرون می آید، تحمیل می کند. کیتی به عنوان \"آسان\" در جمعیت یافت می شود به عنوان یک گل رز در میان گزنه. @ Tolstoy طول می کشد تا ما را در درک کارهای درونی ذهن لوین (برای تولستوی، به عنوان خوانده شده لوین: آنها یکسان هستند). لوین دوست رقیب، شمار ورونسکی، خوش تیپ خوش تیپ، نمی تواند متفاوت باشد. او به لحاظ اجتماعی شناخته شده است و دقت نمی کند که آن را محکوم کند، در حالی که لویین احتمالا می تواند با یک ماهی قرمز شروع به بحث کند. این یک افسانه است که این را می داند. از هر صفحهای نور و زلزله روشن می شود و از بین تمام شخصیت های اصلی به چشم می خورد. یک روش منحصر به فرد برای نوشتن داشته باشد: صفت ها با یک ماله ضخیم پوشیده شده و او دوست دارد از تکرار برای تأکید بر یک نقطه استفاده کند. انا خودش جذاب است و تاکید می کند که چقدر جذاب است، تولستوی آن را هفت بار در یک پاراگراف جذاب می کند ! نگاه کن من حتی شروع به انجام این کار خودم! چگونه شگفت انگیز! هنگامی که شما در مورد سر با تکرار نباشید، کارشناسی ارشد روسیه می توانید تصاویر توصیفی با شکوه را به همان خوبی انجام دهید. یک صحنه ساده، جایی که زن سبک و جلف به صندلی کم فرو می ریزد، لباس های شلوار توپ او که مانند او ابر می شود رو به افزایش است، کاملا دستگیر شده است. این داستان فوق العاده ای از عشق مسیح و ریاکاری اشرافی است. تولستوی از لوین به عنوان سخنگوی سیاسی خود برای رانندگی در برابر بیماری های اواخر قرن نوزدهم روسیه و نویسندگان فلسفه خشونت آمیز آسیب شناسی نیز تأثیر مستقیم بر هیچ چیز دیگری از مهاتما گاندی نداشتند. آنا کارنینا اغلب به عنوان یکی از بهترین کتاب هایی که تا کنون نوشته شده است، ذکر شده است. بنابراین من با مخالفت موافق هستم؟

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آنا کارنینا (جلد سخت)


 کتاب دون کیشوت (جلد دوم)
 کتاب برادران کارامازوف (جلد دوم)
 کتاب 1001 شب
 کتاب آغا محمد
 کتاب تابوت و انتهای دایره
 کتاب پهلوان جهانگرد