این نخستین اثری است که از بهومیل هرابال، نویسندهی نامدار چک به فارسی منتشر می شود. همین بس که صاحب قلمی چون میلان کوندرا، دیگر نویسندهی نامدار چک که به سبب ترجمهی آثارش - نظیر بار هستی، نظریهی رمان، شوخی و ... - در ایران شهرت و محبوبیتی به کمال دارد، هرابال را «به یقین بهترین نویسندهی امروز چک» خوانده است، و ادبیات چک را به دو دورهی قبل و بعد از هرابال تقسیم می کند.
برای ناشر جای خوشبختی است که با این کتاب، و با ترجمهای زیبا و رسا که مترجمی در سطح پرویز دوائی مستقیما از زبان چک کرده است، بهومیل هرابال را به فارسی زبانان معرفی کرده است.
خرید کتاب تنهایی پرهیاهو (جیبی)
جستجوی کتاب تنهایی پرهیاهو (جیبی) در گودریدز
معرفی کتاب تنهایی پرهیاهو (جیبی) از نگاه کاربران
به یادِ شـعـری از سـندبرگ افـتـادم که می گفـت
،تـمـامی آنچــه از یک فـرد بشـری باقـی می مـاند گوگـردی اسـت که جعـبه کبـریتی را کفـایت کند و آهـنـی
...که بتـوان با آن میـخـی ساخـت که انسـان بتـواند از آن خـود را حـلـق آویز سازد
------
شـاید این هـمـان آدمی بود که پارسـال در محـله ی قصـابخـانه ی هوله شوویتسه کاردی بیـخ گلـوی من گذاشـت، مرا به گوشـه ای هـُل داد و یک تکـه کاغـذ درآورد و برایم شـعـری در مـدحِ زیبـاییِ مناظـر طـبیـعی ناحیـه ژیچانی خواند
.بعـد معـذرت خـواسـت و گفـت راهِ دیگـری به نظـرش نرسـیده بود که افـراد را وادار به شـنیدنِ شـعـرش کنـد
مشاهده لینک اصلی
بدن انسان چه شباهتی به ساعت شنی دارد. آن چه بالاست در زیر است و آن چه در زیر، بالاست.
مشاهده لینک اصلی
این کتاب فاضلاب کثیف، خاک، تنهایی، اعتیاد به الکل، confusiónâ € است | و در عین حال، آن ساخته شده من خنده (در برخی موارد، در یک کافه، بسیار بالا)، و در زمان های دیگر من می تواند یک لبخند پنهان است. چه کسی می کوشد خنده را با موفقیت گریه کند، نابغه است، زیرا آب با روغن مخلوط نمی شود. من خواندن بوهمیل حرب را ادامه خواهم داد. نویسنده عجیب و غریب که در کمونیسم چکسلواکی سقوط کرد و سپس با رژیم سازگار شد. من تا به حال چیزی از چک مینیکا Zgustová، رمان نویس و مترجم خواندن، و من ادامه خواندن آثار که در آن او دست خود را قرار داده است. در میان چیزهای دیگر، او مترجم بوهمیل حربال است.
مشاهده لینک اصلی
@ در سی و پنج سال گذشته من در ضایعات کاغذ و داستان عاشقانه آن بوده ام. این کلمات داستان زیبای بی نظیری را در مورد عشق یک مرد به دنیای کتاب ها به وجود آورد. من اعتقاد دارم که @ Loud A Solitude @ با هرکسی که در کلمات زندگی می کند صحبت می کند و نمی تواند زندگی را به جز کتاب ها تصور کند. روایتگر، هانتا، به عنوان یک بسته بندی کاغذ کار می کرد. او کتاب های نادر را از شمع مقالات قدیمی محکوم به فشرده سازی نجات داد. این کار روانی برای دسترسی وسیع به حقیقت و زیبایی بود. هانتا خود را به یک کوزه آب پر کرد. وقتی که نوشتم، جریان افکار زیبا از من خارج می شود. توصیف هانس صرفه جویی یک کتاب، خراب کردن چاپ آن و قرار دادن آن را مانند یک گنج در جعبه چیزهای پر زرق و برق منتقل کرد. به Hanta، کتاب های خرد کردن معادل خرد کردن اسکلت انسان بود. مرگ یک نوع بود. این احترام برای کتاب ها بیشتر لمس بود شادی و حمل و نقل در خواندن به زیبایی دستگیر شد. بنابراین همدمی بود که کتاب ها ارائه می داد. هانتا گفت: \"من می توانم خودم باشم، زیرا من هرگز تنها نیستم، من به تنهایی زندگی می کنم، در انزوا به شدت جمعیتم زندگی می کنم، عصبانی شدن از بی نهایت و ابدیت، و بی انتها و جاودانی به نظر می رسد دوست داشتن من است. @ من این را دریافت می کنم و تصور می کنم بسیاری از دوستان من GR می توانند با تجربه Hantaâ € ™ ثانیه نیز شناسایی کنند. پروس زرق و برق دار بود و می خواستم خطوط زیبایی را که خواندم به طور کامل نقل قول کنم. طنز هم وجود داشت و من خیلی خنده داشتم (به عنوان مثال، قسمت با موش ها در انبار که طعم و مزه خود را برای ادبیات خوب به اشتراک گذاشت). من احساس آرامش نسبت به هانتا داشتم که به شدت تنهایی و به نیاز شرکت بیش از آن که توسط کتاب هایی که او به طور غریزی خواند. یک صحنه فراموش نشدنی بود که عمویش را به خاک سپرد و کمی باقی مانده بود. من همچنین به خاطر عشقش به کتابها احترام زیادی گذاشتم، دانشش که به سختی به دست آورده بود، به معنای واقعی کلمه از ادبیاتی که از زباله های بی رحمانه گرفته بودند، تعریف شده بود. من ناراحتی خود را به اشتراک گذاشتم وقتی که نمی توانست تمام کتابخانه ها را نابود کند. ظهور مطبوعات غول پیکر به معنای سقوط کارهای کوچک کاغذی مانند Hantas بود. نسل جدیدی از کارکنان آماده بودند تا کتابها را به هیولاهای بازیافتی بسپارند و فکر کنند که چه چیزی از دست خواهد رفت. چگونه هانتا زندگی می کند وقتی که او دیگر فرصتی برای نجات کتاب ها نداشت؟ پاسخ من بود که من از آن ترسیدم. این اولین کتاب من اولین نویسنده چک من است. یک کتاب کوچک کوچک! من نمی توانم آن را به اندازه کافی توصیه کنم.
مشاهده لینک اصلی
این یک کتاب پنج ستاره است (98 صفحه نیمه متراکم - بنابراین، رمان؟) که در بسیاری از نشستها به لطف سری جهانی خوانده شده و از درهم و برهمی کردن خیابان برادرم می گذرد. قطعا باید در یک هواپیما دوباره خواند - در حقیقت، کتاب هواپیما کامل است ؟! من از طریق جیمز وودز در مورد مقالهی جدید نیویورکر در مورد ساراماگو و جملات طولانی درباره سربل در میان برنارد، سبلد و بولانو شنیدم. و من مثل این شخص Hrabal بودم؟ پروس بازیگوش است، چیزی که به آرامی خواندن و لذت بردن: @. . . وقتی خواندن میکنم، واقعا نمیتوانم بخوانم: حکم زیبایی را در دهانم پاپ میکنم و آن را مانند یک قطره میوه میخورم یا آن را مانند یک لیکور میخوانم تا زمانی که تفکر من مثل الکل حل شود، مغز و قلب را تزریق کرده و از طریق رگها به ریشه هر رگ خونی @ من به یاد Nabokovs @ Pnin @ متصل با @ Confederacy از دانس @ تزریق با دیوید مارکسون سبک نقل قول بالا هنر / فلسفی. خنده دار در سراسر بدون خنده واقعی: اگر یک کتاب به هر چیزی می گویند، آن را با یک خنده آرام می سوزاند، زیرا هر کتاب به ارزش نمک نمک خود و خارج از خود @ و این یکی به استقامت فکری در برابر ظلم اشاره و تشویقها و غم و اندوههای فلسفه - که از طریق یکی دیگر از افتخار ناشی از ادبیات قابل بیان است. . . اما به طور عمده، اگر این نوع مطلوب سبک روحانی شرقی اروپایی شما را به خود جلب کند، هر جایی که هر جمله با هوش، طنز و احساسات روبرو شود، اینها ارزش خواندن است. به علاوه، همه دوست دارند یک کتاب کوتاه بزرگ داشته باشند.
مشاهده لینک اصلی
قبل از اینکه حتی با بررسی شروع کنم، Id می خواهم از Mohit Parik تشکر کنم، که برای همیشه کتاب هایی را ارائه می دهد که به هیچ وجه قابل دسترسی نیستند. \"به خاطر اینکه خواندن، واقعا خواندن ندارم؛ من یک جمله زیبا را به دهانم آویزانم و آن را مانند یک قطره میوه ای شیرین می کنم یا آن را مانند یک لیمو شیرین می کنم تا این که من فکر می کنم مثل الکل ریختم، مغز و قلب را تزریق می کند و از طریق رگ به ریشه هر رگ خونی وارد می شود. من یک کلمه زندگی گرامی داشتم. این ابزار ضعیف ما در دست داریم تا افکارمان را بیان کنیم که ذهن ما را در هم می شکند. چیزهایی که تلخ و راحت و آشفته و ناراحت کننده هستند. بعد از همه چی خواندن است، اما یک تمرین برای قدردانی از زبان: این ابزار قدرتمند که مثل همه موارد دیگر ما را دوست دارد، ما را بیش از حد از کار می اندازد اما ما نمی توانیم بدون آن کار کنیم. کتاب خوب بیش از مجموع قطعات آن است: انتخاب کلمات، طرح، شخصیت ها. بیش از حد با صدای بلند تنها یک کتاب دیگر است. خواندن آن برای من یک تجربه تقریبا معنوی بوده است. من چیزی را که سالها تجربه کرده ام به یاد می آورم: لذت یافتن یک کتاب واقعا ویژه. این لحظه ای که من به هیچکس نگاه نمیکنم و صدای خنده ی شادی را بیاموزم: این را می بینید ؟! این کتاب من را می شناسد! لذت ساده ای از تنهایی. \"در رویاهایم، به نوعی در سیگنال های ترافیکی متلاشی می شوم، به لامپ های خیابانی و یا مردم می روم، اما در حال حرکت به جلو، گاز گرفتن از آبجو و گریم، هنوز لبخند می زنم، چون کیفم پر از کتاب است و آن شب که انتظار می رود از آنها به من چیزهایی را در مورد خودم بگویم. نمی دانم. «من می توانم خودم باشم، چرا که من هرگز تنها نیستم، تنها به تنهایی زندگی می کنم، در تنهایی به شدت جمعیتم زندگی می کنم، یک عصبانیت بی نهایت و ابدیت و بی انتها و جاودانی به نظر می آید که دوست داشتنی من است. »کتاب هایی که بیشتر از من خواندند، آنهایی هستند که به آرامی و سکوت من را به آنچه که هستم شکل می دهند. شاید به همین دلیل است که من می توانم به هانتا، راوی و شخصیت بیش از حد صدای انفرادی ارتباط برقرار کنم. â € œ من یک کوزه پر از آب هر دو سحر و جادو و دشت است؛ من فقط باید تکیه کنم و جریانهای افکار زیبا از من خارج شوند. آموزش و پرورش من خیلی ناخوشایند است و نمی توانم بگویم که کدام افکار من از من می آید و از کتاب هایم، اما این که چگونه من با خود و جهان اطرافم سازگار شدم. طرح این کتاب فریب آمیزی ساده است. بیش از حد با صدای بلند می گوید: داستان هانتا، مردی که قصد دارد کتاب را نابود کند، چیزی است که او در زندگی می پروراند. تمام ادبیات را که توسط دولت به عنوان نامناسب تلقی می شود، فشرده می کند. هس این کار را برای مدت سی سال انجام داده است، در همان زیرزمین پرجمعیت و پرجمع شده. هانتا یک انسان دنیوی نیست. او به عنوان یک زنبور عسل در یک سرکه سرکه علاقه ای به فعالیت های عملی دارد. اما او می داند که کتاب ها را نابود نمی کند تا جریان ایده ها را متوقف کند. حربال بسیار محتاطانه اعتبار این سانسور سیاسی را مورد سوال قرار می دهد. â € œWhen بسیار زیبا تر بود باید در آن روز بود که تنها محل تفکر می تواند علامت خود را مغز انسان بود و هر کسی که مایل به اذیت کردن اذهان به حال جمع کردن سر انسان بود، اما حتی این کمک نمی کرد، به دلیل افکار واقعی آمده است از خارج و با ما مثل سوپ ماکارونی که ما می خواهیم کار کنیم؛ به عبارت دیگر، بازجویان بیهوده کتاب را می سوزانند. اگر یک کتاب چیزی برای گفتن داشته باشد، آن را با یک خنده آرام میسوزاند، زیرا هر کتاب ارزش نمایی نمک خود را از خود دارد. «هانتا مردی است که روزی با هرج و مرجش با آن زندگی میکند و با او ازدحام میبرد. آنچه منحصر به فرد بودن نان روزانه خود را از از بین بردن آنچه که شما را دوست دارد بیشتر! â € œRare کتاب در مطبوعات من زیر دست من از بین می رود، اما من قادر به جلوگیری از جریان خود: من چیزی جز یک قصابی تصفیه شده نیست. او مقادیر زیادی آبجو را در نظر می گیرد تا بتواند با شغلی که او هر دو را دوست دارد و از او دلداری می دهد را حفظ کند. او همچنین نوشیدنی می کند تا به قلب آنچه که خوانده است بپردازد. \"من می نوشم که به من فکر می کنم بهتر است، برای رفتن به قلب آنچه که من خوانده ام، زیرا آنچه که من خواندن برای خواندن آن را نمی خوانم یا برای کشتن زمان یا خوابیدن؛ من، که در سرزمین هایی زندگی می کند که می داند چگونه برای خواندن و نوشتن برای پانزده نسل، نوشیدن، به طوری که آنچه که من می خوانم، مانع از سقوط به ابد ماندگار خواهد شد، و دیگری یک اشاره دیگر به مرگ قریب الوقوع یک ملت تحت فشار سیاسی. در عین حال، هانتا روحانی را که برای نابودی آماده شده بود، در تلاش برای نابودی بخش کوچکی از ثروت که هر روز باید نابود کند؛ اگرچه خانه اش پر از کتاب است. او بی وقفه می خواند، اغلب لحظات را در کار به سر می برد تا این کار را انجام دهند. به طور خصوصی، او هر تسلیحاتی را که او با پوشش تولید خارج از کشور با تولید هنری و یا پنهان کردن یکی از کتاب های مورد علاقه خود در وسط رول انجام می دهد، ارزش می گذارد. داستان پر از منابع ادبی است، با خاطرات Hantas و مشاهدات پرشور درهم آمیخته شده است. همه چیز در روایت پیچیده ای گفته می شود که بارها و بارها به قلب داستان بازمی گردد و از بسیاری از انحرافات ناخوشایند اما روشنگری استفاده می کند. â € œand بنابراین همه چیزهایی که من در این جهان می بینم، همه در همان زمان به عقب و جلو حرکت می کنند، مثل ...
مشاهده لینک اصلی
هانت ¡شغل خود را دوست دارد. این زندگی خود را به هدف و در درون آنچه که او دستور داده است انجام می دهد زندگی می کند، او به اندازه کافی خودمختاری به احساس خوب در مورد تصمیمات او می سازد. کار او، که او برای سی و پنج سال انجام داده است، فشرده کردن کتاب هایی است که توسط دولت مصادره شده اند - به شمع های شسته شده که می توانند از بین بروند و تخریب شوند. این زیبایی یک ویژگی از کار او به شمار می آید به دلیل عشق او، autodidact واقعی، برای کتاب و هنر عالی توسعه یافته است. او هر یک از ریل ها را با مراقبت های ویژه ساخت: ماه گذشته آنها تقریبا پانصد صد پوند از مجلاتOld Masters @ را تحویل دادند، تقریبا پانزده صد پوند از Rembrants، Halses، Monets، Manets، Klimts، Cezannes و دیگر اسلحه های بزرگ اروپا هنر را به انبار من بسپار، بنابراین اکنون هرکدام از شمعهایم را با بازتولید فریم میگذارم، و وقتی شب و بالعکس در کنار یکدیگر برای تمام آسانسورهایشان ایستادهاند، نمیتوانم چشمها را از آنها بگیرم ... تنها یکی در زمین که می داند عمیق در قلب هر یک از رول یک فاوست گسترده یا دون کارلوس ... در شمع از کیسه های سیمان مهر و موم است، بنابراین Zarathustra spell؛ من تنها کسی هستم که می داند که گوته چیست، چه شیلر، هولدرلین که نیچه. بعدها او یک نسخه از تولیدات Gaugin که او برای تزئین خارج از پانزده بام استفاده می کند و زمانی که آنها را در یک کامیون بارگیری می کند، می گوید: @ من خوشحالم که طرف Bonjour M. Gaugin نشان داده شده در بالای تخته، و من امیدوار بود که هر کس کامیون از آن لذت می برد @. هاتان همچنین برخی از کتابهای داخل خانه را قاچاق می کند و به همین دلیل این مرد عادی و معمولی سخت کار می کند و یک اتاق خواب پر از کتاب های بسیاری دارد که بسیار زیاد است و او از تهذیب نفس می کشد. این رمان در یک گفتگوی، اما سبک شدید و داستان ها از طریق انجمن های شل خود گسترش یافته است: او یک مادر است، او می میرد؛ یک مرد بسیار عجیب و غریب به طبیعت است که پس از آن، مانند یک گونه جوزف، پیچیده می شود، او می میرد؛ یک دختر او عاشق یک قسمت شرم آور در رقص و دیگری در یک اسکی است. در آن می رود، مانند هر زندگی، پر از پازل، اضطراب، لحظات لذت. حضور او در جهان به چند مورد مهم است، اکثر مردم نمی دانند آنجا هستند. Hatná را دوست دارد کتاب. هرکسی اینجا کتاب ها را دوست دارد هر کس اینجا Hatná را دوست دارد. خب شاید این اشتباه است، اما دشوار نیست که او و تمایل او به حقیقت و معنا را تحسین کند. ایده کتاب هایی که در اثر زلزله ها فرو ریخته و نابود می شوند، به نظر می رسد یک نظر روشن در مورد دولت توتالیتر است. در حال حاضر آن را تازان است که فراتر از سیاسی و به فرهنگی گسترش می یابد. کتاب در حال حاضر توسط راهپیمایی به سمت بازار تهدید می شود؛ کتابفروشی ها برای همیشه، هر هفته؛ تکنولوژی دیکته می کند که کتاب آن روز را داشته است. آنها قدیمی و قدیمی بد است. شاید این همان چیزی است که می گذرد، اما برای من Hatná یک قهرمان برای همه زمان ها است و بیش از حد با صدای بلند یک نمونه فوق العاده از این شی زیبا، یک کتاب است.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب تنهایی پرهیاهو (جیبی)
برای ناشر جای خوشبختی است که با این کتاب، و با ترجمهای زیبا و رسا که مترجمی در سطح پرویز دوائی مستقیما از زبان چک کرده است، بهومیل هرابال را به فارسی زبانان معرفی کرده است.
خرید کتاب تنهایی پرهیاهو (جیبی)
جستجوی کتاب تنهایی پرهیاهو (جیبی) در گودریدز
،تـمـامی آنچــه از یک فـرد بشـری باقـی می مـاند گوگـردی اسـت که جعـبه کبـریتی را کفـایت کند و آهـنـی
...که بتـوان با آن میـخـی ساخـت که انسـان بتـواند از آن خـود را حـلـق آویز سازد
------
شـاید این هـمـان آدمی بود که پارسـال در محـله ی قصـابخـانه ی هوله شوویتسه کاردی بیـخ گلـوی من گذاشـت، مرا به گوشـه ای هـُل داد و یک تکـه کاغـذ درآورد و برایم شـعـری در مـدحِ زیبـاییِ مناظـر طـبیـعی ناحیـه ژیچانی خواند
.بعـد معـذرت خـواسـت و گفـت راهِ دیگـری به نظـرش نرسـیده بود که افـراد را وادار به شـنیدنِ شـعـرش کنـد
مشاهده لینک اصلی
بدن انسان چه شباهتی به ساعت شنی دارد. آن چه بالاست در زیر است و آن چه در زیر، بالاست.
مشاهده لینک اصلی
این کتاب فاضلاب کثیف، خاک، تنهایی، اعتیاد به الکل، confusiónâ € است | و در عین حال، آن ساخته شده من خنده (در برخی موارد، در یک کافه، بسیار بالا)، و در زمان های دیگر من می تواند یک لبخند پنهان است. چه کسی می کوشد خنده را با موفقیت گریه کند، نابغه است، زیرا آب با روغن مخلوط نمی شود. من خواندن بوهمیل حرب را ادامه خواهم داد. نویسنده عجیب و غریب که در کمونیسم چکسلواکی سقوط کرد و سپس با رژیم سازگار شد. من تا به حال چیزی از چک مینیکا Zgustová، رمان نویس و مترجم خواندن، و من ادامه خواندن آثار که در آن او دست خود را قرار داده است. در میان چیزهای دیگر، او مترجم بوهمیل حربال است.
مشاهده لینک اصلی
@ در سی و پنج سال گذشته من در ضایعات کاغذ و داستان عاشقانه آن بوده ام. این کلمات داستان زیبای بی نظیری را در مورد عشق یک مرد به دنیای کتاب ها به وجود آورد. من اعتقاد دارم که @ Loud A Solitude @ با هرکسی که در کلمات زندگی می کند صحبت می کند و نمی تواند زندگی را به جز کتاب ها تصور کند. روایتگر، هانتا، به عنوان یک بسته بندی کاغذ کار می کرد. او کتاب های نادر را از شمع مقالات قدیمی محکوم به فشرده سازی نجات داد. این کار روانی برای دسترسی وسیع به حقیقت و زیبایی بود. هانتا خود را به یک کوزه آب پر کرد. وقتی که نوشتم، جریان افکار زیبا از من خارج می شود. توصیف هانس صرفه جویی یک کتاب، خراب کردن چاپ آن و قرار دادن آن را مانند یک گنج در جعبه چیزهای پر زرق و برق منتقل کرد. به Hanta، کتاب های خرد کردن معادل خرد کردن اسکلت انسان بود. مرگ یک نوع بود. این احترام برای کتاب ها بیشتر لمس بود شادی و حمل و نقل در خواندن به زیبایی دستگیر شد. بنابراین همدمی بود که کتاب ها ارائه می داد. هانتا گفت: \"من می توانم خودم باشم، زیرا من هرگز تنها نیستم، من به تنهایی زندگی می کنم، در انزوا به شدت جمعیتم زندگی می کنم، عصبانی شدن از بی نهایت و ابدیت، و بی انتها و جاودانی به نظر می رسد دوست داشتن من است. @ من این را دریافت می کنم و تصور می کنم بسیاری از دوستان من GR می توانند با تجربه Hantaâ € ™ ثانیه نیز شناسایی کنند. پروس زرق و برق دار بود و می خواستم خطوط زیبایی را که خواندم به طور کامل نقل قول کنم. طنز هم وجود داشت و من خیلی خنده داشتم (به عنوان مثال، قسمت با موش ها در انبار که طعم و مزه خود را برای ادبیات خوب به اشتراک گذاشت). من احساس آرامش نسبت به هانتا داشتم که به شدت تنهایی و به نیاز شرکت بیش از آن که توسط کتاب هایی که او به طور غریزی خواند. یک صحنه فراموش نشدنی بود که عمویش را به خاک سپرد و کمی باقی مانده بود. من همچنین به خاطر عشقش به کتابها احترام زیادی گذاشتم، دانشش که به سختی به دست آورده بود، به معنای واقعی کلمه از ادبیاتی که از زباله های بی رحمانه گرفته بودند، تعریف شده بود. من ناراحتی خود را به اشتراک گذاشتم وقتی که نمی توانست تمام کتابخانه ها را نابود کند. ظهور مطبوعات غول پیکر به معنای سقوط کارهای کوچک کاغذی مانند Hantas بود. نسل جدیدی از کارکنان آماده بودند تا کتابها را به هیولاهای بازیافتی بسپارند و فکر کنند که چه چیزی از دست خواهد رفت. چگونه هانتا زندگی می کند وقتی که او دیگر فرصتی برای نجات کتاب ها نداشت؟ پاسخ من بود که من از آن ترسیدم. این اولین کتاب من اولین نویسنده چک من است. یک کتاب کوچک کوچک! من نمی توانم آن را به اندازه کافی توصیه کنم.
مشاهده لینک اصلی
این یک کتاب پنج ستاره است (98 صفحه نیمه متراکم - بنابراین، رمان؟) که در بسیاری از نشستها به لطف سری جهانی خوانده شده و از درهم و برهمی کردن خیابان برادرم می گذرد. قطعا باید در یک هواپیما دوباره خواند - در حقیقت، کتاب هواپیما کامل است ؟! من از طریق جیمز وودز در مورد مقالهی جدید نیویورکر در مورد ساراماگو و جملات طولانی درباره سربل در میان برنارد، سبلد و بولانو شنیدم. و من مثل این شخص Hrabal بودم؟ پروس بازیگوش است، چیزی که به آرامی خواندن و لذت بردن: @. . . وقتی خواندن میکنم، واقعا نمیتوانم بخوانم: حکم زیبایی را در دهانم پاپ میکنم و آن را مانند یک قطره میوه میخورم یا آن را مانند یک لیکور میخوانم تا زمانی که تفکر من مثل الکل حل شود، مغز و قلب را تزریق کرده و از طریق رگها به ریشه هر رگ خونی @ من به یاد Nabokovs @ Pnin @ متصل با @ Confederacy از دانس @ تزریق با دیوید مارکسون سبک نقل قول بالا هنر / فلسفی. خنده دار در سراسر بدون خنده واقعی: اگر یک کتاب به هر چیزی می گویند، آن را با یک خنده آرام می سوزاند، زیرا هر کتاب به ارزش نمک نمک خود و خارج از خود @ و این یکی به استقامت فکری در برابر ظلم اشاره و تشویقها و غم و اندوههای فلسفه - که از طریق یکی دیگر از افتخار ناشی از ادبیات قابل بیان است. . . اما به طور عمده، اگر این نوع مطلوب سبک روحانی شرقی اروپایی شما را به خود جلب کند، هر جایی که هر جمله با هوش، طنز و احساسات روبرو شود، اینها ارزش خواندن است. به علاوه، همه دوست دارند یک کتاب کوتاه بزرگ داشته باشند.
مشاهده لینک اصلی
قبل از اینکه حتی با بررسی شروع کنم، Id می خواهم از Mohit Parik تشکر کنم، که برای همیشه کتاب هایی را ارائه می دهد که به هیچ وجه قابل دسترسی نیستند. \"به خاطر اینکه خواندن، واقعا خواندن ندارم؛ من یک جمله زیبا را به دهانم آویزانم و آن را مانند یک قطره میوه ای شیرین می کنم یا آن را مانند یک لیمو شیرین می کنم تا این که من فکر می کنم مثل الکل ریختم، مغز و قلب را تزریق می کند و از طریق رگ به ریشه هر رگ خونی وارد می شود. من یک کلمه زندگی گرامی داشتم. این ابزار ضعیف ما در دست داریم تا افکارمان را بیان کنیم که ذهن ما را در هم می شکند. چیزهایی که تلخ و راحت و آشفته و ناراحت کننده هستند. بعد از همه چی خواندن است، اما یک تمرین برای قدردانی از زبان: این ابزار قدرتمند که مثل همه موارد دیگر ما را دوست دارد، ما را بیش از حد از کار می اندازد اما ما نمی توانیم بدون آن کار کنیم. کتاب خوب بیش از مجموع قطعات آن است: انتخاب کلمات، طرح، شخصیت ها. بیش از حد با صدای بلند تنها یک کتاب دیگر است. خواندن آن برای من یک تجربه تقریبا معنوی بوده است. من چیزی را که سالها تجربه کرده ام به یاد می آورم: لذت یافتن یک کتاب واقعا ویژه. این لحظه ای که من به هیچکس نگاه نمیکنم و صدای خنده ی شادی را بیاموزم: این را می بینید ؟! این کتاب من را می شناسد! لذت ساده ای از تنهایی. \"در رویاهایم، به نوعی در سیگنال های ترافیکی متلاشی می شوم، به لامپ های خیابانی و یا مردم می روم، اما در حال حرکت به جلو، گاز گرفتن از آبجو و گریم، هنوز لبخند می زنم، چون کیفم پر از کتاب است و آن شب که انتظار می رود از آنها به من چیزهایی را در مورد خودم بگویم. نمی دانم. «من می توانم خودم باشم، چرا که من هرگز تنها نیستم، تنها به تنهایی زندگی می کنم، در تنهایی به شدت جمعیتم زندگی می کنم، یک عصبانیت بی نهایت و ابدیت و بی انتها و جاودانی به نظر می آید که دوست داشتنی من است. »کتاب هایی که بیشتر از من خواندند، آنهایی هستند که به آرامی و سکوت من را به آنچه که هستم شکل می دهند. شاید به همین دلیل است که من می توانم به هانتا، راوی و شخصیت بیش از حد صدای انفرادی ارتباط برقرار کنم. â € œ من یک کوزه پر از آب هر دو سحر و جادو و دشت است؛ من فقط باید تکیه کنم و جریانهای افکار زیبا از من خارج شوند. آموزش و پرورش من خیلی ناخوشایند است و نمی توانم بگویم که کدام افکار من از من می آید و از کتاب هایم، اما این که چگونه من با خود و جهان اطرافم سازگار شدم. طرح این کتاب فریب آمیزی ساده است. بیش از حد با صدای بلند می گوید: داستان هانتا، مردی که قصد دارد کتاب را نابود کند، چیزی است که او در زندگی می پروراند. تمام ادبیات را که توسط دولت به عنوان نامناسب تلقی می شود، فشرده می کند. هس این کار را برای مدت سی سال انجام داده است، در همان زیرزمین پرجمعیت و پرجمع شده. هانتا یک انسان دنیوی نیست. او به عنوان یک زنبور عسل در یک سرکه سرکه علاقه ای به فعالیت های عملی دارد. اما او می داند که کتاب ها را نابود نمی کند تا جریان ایده ها را متوقف کند. حربال بسیار محتاطانه اعتبار این سانسور سیاسی را مورد سوال قرار می دهد. â € œWhen بسیار زیبا تر بود باید در آن روز بود که تنها محل تفکر می تواند علامت خود را مغز انسان بود و هر کسی که مایل به اذیت کردن اذهان به حال جمع کردن سر انسان بود، اما حتی این کمک نمی کرد، به دلیل افکار واقعی آمده است از خارج و با ما مثل سوپ ماکارونی که ما می خواهیم کار کنیم؛ به عبارت دیگر، بازجویان بیهوده کتاب را می سوزانند. اگر یک کتاب چیزی برای گفتن داشته باشد، آن را با یک خنده آرام میسوزاند، زیرا هر کتاب ارزش نمایی نمک خود را از خود دارد. «هانتا مردی است که روزی با هرج و مرجش با آن زندگی میکند و با او ازدحام میبرد. آنچه منحصر به فرد بودن نان روزانه خود را از از بین بردن آنچه که شما را دوست دارد بیشتر! â € œRare کتاب در مطبوعات من زیر دست من از بین می رود، اما من قادر به جلوگیری از جریان خود: من چیزی جز یک قصابی تصفیه شده نیست. او مقادیر زیادی آبجو را در نظر می گیرد تا بتواند با شغلی که او هر دو را دوست دارد و از او دلداری می دهد را حفظ کند. او همچنین نوشیدنی می کند تا به قلب آنچه که خوانده است بپردازد. \"من می نوشم که به من فکر می کنم بهتر است، برای رفتن به قلب آنچه که من خوانده ام، زیرا آنچه که من خواندن برای خواندن آن را نمی خوانم یا برای کشتن زمان یا خوابیدن؛ من، که در سرزمین هایی زندگی می کند که می داند چگونه برای خواندن و نوشتن برای پانزده نسل، نوشیدن، به طوری که آنچه که من می خوانم، مانع از سقوط به ابد ماندگار خواهد شد، و دیگری یک اشاره دیگر به مرگ قریب الوقوع یک ملت تحت فشار سیاسی. در عین حال، هانتا روحانی را که برای نابودی آماده شده بود، در تلاش برای نابودی بخش کوچکی از ثروت که هر روز باید نابود کند؛ اگرچه خانه اش پر از کتاب است. او بی وقفه می خواند، اغلب لحظات را در کار به سر می برد تا این کار را انجام دهند. به طور خصوصی، او هر تسلیحاتی را که او با پوشش تولید خارج از کشور با تولید هنری و یا پنهان کردن یکی از کتاب های مورد علاقه خود در وسط رول انجام می دهد، ارزش می گذارد. داستان پر از منابع ادبی است، با خاطرات Hantas و مشاهدات پرشور درهم آمیخته شده است. همه چیز در روایت پیچیده ای گفته می شود که بارها و بارها به قلب داستان بازمی گردد و از بسیاری از انحرافات ناخوشایند اما روشنگری استفاده می کند. â € œand بنابراین همه چیزهایی که من در این جهان می بینم، همه در همان زمان به عقب و جلو حرکت می کنند، مثل ...
مشاهده لینک اصلی
هانت ¡شغل خود را دوست دارد. این زندگی خود را به هدف و در درون آنچه که او دستور داده است انجام می دهد زندگی می کند، او به اندازه کافی خودمختاری به احساس خوب در مورد تصمیمات او می سازد. کار او، که او برای سی و پنج سال انجام داده است، فشرده کردن کتاب هایی است که توسط دولت مصادره شده اند - به شمع های شسته شده که می توانند از بین بروند و تخریب شوند. این زیبایی یک ویژگی از کار او به شمار می آید به دلیل عشق او، autodidact واقعی، برای کتاب و هنر عالی توسعه یافته است. او هر یک از ریل ها را با مراقبت های ویژه ساخت: ماه گذشته آنها تقریبا پانصد صد پوند از مجلاتOld Masters @ را تحویل دادند، تقریبا پانزده صد پوند از Rembrants، Halses، Monets، Manets، Klimts، Cezannes و دیگر اسلحه های بزرگ اروپا هنر را به انبار من بسپار، بنابراین اکنون هرکدام از شمعهایم را با بازتولید فریم میگذارم، و وقتی شب و بالعکس در کنار یکدیگر برای تمام آسانسورهایشان ایستادهاند، نمیتوانم چشمها را از آنها بگیرم ... تنها یکی در زمین که می داند عمیق در قلب هر یک از رول یک فاوست گسترده یا دون کارلوس ... در شمع از کیسه های سیمان مهر و موم است، بنابراین Zarathustra spell؛ من تنها کسی هستم که می داند که گوته چیست، چه شیلر، هولدرلین که نیچه. بعدها او یک نسخه از تولیدات Gaugin که او برای تزئین خارج از پانزده بام استفاده می کند و زمانی که آنها را در یک کامیون بارگیری می کند، می گوید: @ من خوشحالم که طرف Bonjour M. Gaugin نشان داده شده در بالای تخته، و من امیدوار بود که هر کس کامیون از آن لذت می برد @. هاتان همچنین برخی از کتابهای داخل خانه را قاچاق می کند و به همین دلیل این مرد عادی و معمولی سخت کار می کند و یک اتاق خواب پر از کتاب های بسیاری دارد که بسیار زیاد است و او از تهذیب نفس می کشد. این رمان در یک گفتگوی، اما سبک شدید و داستان ها از طریق انجمن های شل خود گسترش یافته است: او یک مادر است، او می میرد؛ یک مرد بسیار عجیب و غریب به طبیعت است که پس از آن، مانند یک گونه جوزف، پیچیده می شود، او می میرد؛ یک دختر او عاشق یک قسمت شرم آور در رقص و دیگری در یک اسکی است. در آن می رود، مانند هر زندگی، پر از پازل، اضطراب، لحظات لذت. حضور او در جهان به چند مورد مهم است، اکثر مردم نمی دانند آنجا هستند. Hatná را دوست دارد کتاب. هرکسی اینجا کتاب ها را دوست دارد هر کس اینجا Hatná را دوست دارد. خب شاید این اشتباه است، اما دشوار نیست که او و تمایل او به حقیقت و معنا را تحسین کند. ایده کتاب هایی که در اثر زلزله ها فرو ریخته و نابود می شوند، به نظر می رسد یک نظر روشن در مورد دولت توتالیتر است. در حال حاضر آن را تازان است که فراتر از سیاسی و به فرهنگی گسترش می یابد. کتاب در حال حاضر توسط راهپیمایی به سمت بازار تهدید می شود؛ کتابفروشی ها برای همیشه، هر هفته؛ تکنولوژی دیکته می کند که کتاب آن روز را داشته است. آنها قدیمی و قدیمی بد است. شاید این همان چیزی است که می گذرد، اما برای من Hatná یک قهرمان برای همه زمان ها است و بیش از حد با صدای بلند یک نمونه فوق العاده از این شی زیبا، یک کتاب است.
مشاهده لینک اصلی