این ریزه و اغلب بی رحمانه در سرزمین غنی کشاورزی دره Salinas کالیفرنیا به دنبال سرنوشت های متقابل دو خانواده - ترشک ها و همیلتون ها - که نسل های آنها به طور ناخودآگاه سقوط آدم و حوا و رقابت سمی کین و آبل را دنبال می کنند.
شاهکار ستون بک در سال های بعد، در شرق عدن، کار است که در آن استینبک شخصیت های پر جنب و جوش خود را ایجاد کرد و زمینه های ماندگار خود را کشف کرد: رمز و راز هویت، غیر قابل توضیح بودن عشق و عواقب مرگ و میر ناشی از غیبت. شرق عدن در بیش از نیم قرن باقی مانده در فرهنگ آمریکایی حضور داشته است.
خرید کتاب شرق بهشت
جستجوی کتاب شرق بهشت در گودریدز
معرفی کتاب شرق بهشت از نگاه کاربران
من تقریبا هشت ماه پیش گرسنه گناه را خواندم، تا صادق باشم، کمی از آن نا امید شدم، زیرا انتظار داشتم بیشتر از این که بر اساس اعتبار آن، آن را دوست داشته باشم، زیرا من عاشق Steinbecks از موش ها و مردان که قبلا خواندم به آن به هر دلیلی انگور دشمن فقط با من مخالفت نکرد، یکی از موارد غیر قابل توضیح که نمی توان توضیح داد فکر می کنم. شرق عدن یک موضوع کاملا متفاوت است، با من در همه جا کلیک کرده و در حال حاضر مکان دیگری را در فهرست کوتاه من قرار داده ام تا فهرست برگردانم. بیشترین خلاصه ای از این رمان که نشان دادم این است که این یک داستان دو خانواده Trasks و Hamiltons و نحوه زندگی آنها در هم آمیخته است. من احتمالا اشتباه کرده ام به نحوی که من احساس می کنم که این کتاب در مورد Trasks است و همیلتون ها از شخصیت های پشتیبانی می کنند. لی، سرویس دهنده چینی به داستان نسبت به همیلتون ها بسیار مهم است. این داستان از داستان کتاب مقدس کین و آبل از کتاب پیدایش الهام گرفته شده است. نفوذCain و آبل @ کاملا از نام شخصیت های مرکزی و اشاره های واقعی از برادران کتاب مقدس در رمان است کاملا صریح است. این گفت که من قصد دارم تقلب و خلاصه ای را از دست ندهم به طوری که این کتاب به رغم اینکه اساسا شخصیت محور است، کتاب را طرح بسیار بزرگی می کند، این باعث می شود که یک داستان واقعی هماهنگ شود. شخصیت های اصلی واقعا این کتاب را برای من می سازند، من هستم آنها را تحت الشعاع و انگیزه آنها قرار می دهند. کتی آمس باید یکی از آنتاگونیست های جالب در داستان باشد. در اینجا شخصیتی است که فقط به خاطر طبیعت بد است، ثروت و مزایایی که او از خود به دست می آورد، صرفا محصول جانبی است. او کاری را که او می کند انجام می دهد، زیرا این چگونگی رولت است! بعضی از مردم به استخوان فقط بدی دارند. این نقل قول از کتاب: این اعتقاد من است که کتی آمیز با تمایل یا فقدان آنها متولد شد، که تمام زندگی او را رانده و مجبور کرد. بعضی از چرخ های تعادل غلط انداز شد، برخی از دنده ها از نسبت. او مانند دیگران نبود، هرگز از تولدش نگذشته بود. و فقط به عنوان یک فلج ممکن است یاد بگیرد که از فقدان خود استفاده کند تا در زمینهی محدودی موثرتر از ناخوشایند باشد، بنابراین کتی، با استفاده از تفاوتش، باعث ایجاد دردسر و دلمشغولی در جهانش شد. به من که باعث می شود او نوعی از انحرافات شگفت انگیز و یا جهش، او نیز کاملا ناظر صحنه است، هر بار که او در کتاب نشان می دهد تمام شخصیت های دیگر به زودی به پس زمینه برای من (از جمله افراد واقعی در مجاورت من در زمان خواندن) کتی به من شخصیت Sharon Stones را در فیلم Basic Instinct یاد می دهد. من تعجب می کنم که آیا او در نهایت تلاش می کند تا خود را از گرو در آورده باشد؟ اگر کتاب را بخوانید و بعضی از افکار درباره این را بگوئید به من اطلاع دهید. شخصیت دیگری که در بحث های این کتاب به آن اشاره نشده است، لی است، @ Chinaman @، متقاعد کردن شرق به خودم من نمی توانم کمک کنم اما شناسایی با او هر چند زندگی ما واقعا هیچ چیز مشترک ندارد. اگر من یک بازیگر بودم، دوست دارم او را در یک سازگاری با فیلم بازی کنم، قطعا من آرزو می کنم که من نیمی از عقلانیت، شایستگی، حساسیت و درک خود را داشته باشم. اگر چه او یک مرد است، او کسی است که خواهان آن است. جالب اینجاست که لی، همراه با Sam Heimilton به نظر می رسد تنها شخصیتی است که درک کامل از آنچه که در حال وقوع است و از همه انگیزه ها را به وجود می آورد. از شخصیت های اصلی، من واقعا برای وضعیت Calebs احساس می کنم. همه ما در یک زمان و یا دیگر احساس ناخوشایند می کنیم و همه ما احساس می کنیم که از انجام امور اخلاقی سوءاستفاده می کنیم و یا برای عواقب و پیامدهای آن، فقط برای لحظه ای کوتاه از رضایت، احساس می کنیم. کالیب شخصیت پیچیده ای با جنبه های بسیاری دارد، بیشتر از خود آگاه است. برادر آریون @ ideal @ brits @ idealalistic من کمی برای من مناسب است و به نظر می رسد بیشتر شبیه یک دستگاه رسم است. علاقمندی عاشقانه آبرای احتمالا برای سالهایش عاقلانه است، اما من دوست دارم تأثیر آرامش را داشته باشم، او تمایل دارد تا شخصیتهای دیگر را داشته باشد. به طرز شگفتآورانه او و لی به مانند یک خانه در آتش سوزاندند. نوشتار قلب و عجیب و غریب اما بی تکلف است، گاهی اوقات آن را غیرقابل پیشبینی می کند، این ویژگی ها باید برای خوانندگان منظم استینبرگ جای تعجب نیست. گفت و گو همیشه درست درست می شود و شخصیت ها صداهای قابل اعتمادی متفاوت دارند. همچنین لحظاتی از ناهنجاری وجود دارد که می تواند لبخند را افزایش دهد. این کتاب همه آن را دارد (به جز روبات های قاتل). مطالعه شرق عدن برای من یک تجربه متحرک بوده است و یک اندیشه تحریک کننده کاوش قلب انسان، یک کتاب که دوباره و دوباره خواند. جای تعجب نیست که جایزه نوبل را بدست آورده است.
مشاهده لینک اصلی
بازگشت به دبیرستان، من مجبور شدم انگور گرسنگی را برای خواندن تابستان بخوانم. شما می دانید که برای یک نوجوان خجالتی در طول یک گرما گرم تابستان آفتاب سرگرم کننده نیست؟ داستان غم انگیز در مورد زمین خشک و خرد شده و کشاورزان فقیر به طور مداوم کار می کند اما هنوز هم پیچیده است. و پس از آن من روبرو شدن با موش و مردان بود. نه با کتاب ... اما با OPERA. با این حال، مجددا از طریق دبیرستان من، تلاش می کنم تا فرهنگ را به مغز ما متصل کنیم. فقط تصور کنید: جورج، لنینی که به تدریج عقب مانده است، خرگوش، دختر و بقیه خدمه لباس فلاونل-نین ... بی وقفه ariaing-ing. این عجیب و غریب بود. در طول صحنه قتل بزرگ، همه ما خندیدند، در حالی که قربانی فقیر در E-flat کامل فریاد زد. بنابراین من اشتاینبک خیلی مشتاق نبودم. اما یک سفر اخیر به سالیناس، کالیفرنیا (زادگاه استینبکس و تنظیم بسیاری از رمانهایش)، من را مجددا بررسی کرد. و بعد از چندین فصل از این کتاب، من به عنوان یک قاضی @ how-to-I-be-so-fast-to-judge @ تغییر یافتم. من نمی خواهم کتاب را تمام کنم تا مدرسه دوباره شروع به کار کند. مومو، از آنجا که کیفیت نوشتن غیرمعمول است.بنابراین، چه چیزی را آموخته ام؟ Steinbeck نان کدو سبز از دنیای ادبیات است: جذاب نیست اگر شما با به اصطلاح بزرگسالان مجبور به شما، اما هر کس خراب است زمانی که شما آن را فرصتی برای وقت خود را (من متوجه شدم گفت: هر چیزی در مورد کتاب .. اما isnt این چیزی است که پشت جلد کتاب جک است؟)
مشاهده لینک اصلی
â € œand این به من اعتقاد دارم: آزاد، بررسی ذهن انسان فردی ارزشمند ترین چیز در جهان است. و این من برای مبارزه برای: آزادی ذهن به هر جهت که خواسته، بی هدف است. و این من باید علیه: هر ایده، مذهب یا حکومتی که فرد را محدود یا نابود می کند، مبارزه کند. این چیزی است که من هستم و چه چیزی در مورد آن هستم. € 4.5 stars.Mr. Steinbeck و من از یک اشتباه شروع کردیم اما در نهایت در یک صفحه قرار گرفتیم. خواندن این کتاب تجربه فوق العاده بود. باوجود اینکه به شخصیت های خاصی وابسته نیستم، من طرح کلی را تحسین می کنم. شکایت من تنها این است که کتاب بیش از حد طولانی است با دیوانه وار است که واقعا تکمیل طرح. اساسا شما شخصیت ها را می بینید و سپس آنها ناپدید می شوند یا می میرند. شخصیت سربازان آدام ترسک است که خواننده را از دوران کودکی اش به روزهای آخر زندگی اش می برد. من ممکن است یکی از معدود افرادی بود که باCain و Abel @ story آشنا نبودم، اما هنوز هم از طرح بسیار لذت بردم. موضوع اصلی رقابت مرگبار بین برادران است. رمان در دو خط داستان موازی قرار دارد: اول، سه نسل از خانواده تراک - کوروش، پسرانش آدام و چارلز، پسران آرون و کالب، و دوم، زندگی است از Hamiltons این کتاب با آدام و چارلز آغاز می شود - یک برادر خوب است، یک برادر بد است. پدر دوست برادر خوب و برادر بد را رد می کند. هنگامی که پدر می میرد، هر دو پسر پول زیادی را به ارث می برند. سپس برادر خوب رشد می کند، ارتش را ترک می کند، یک زن با شهرت کثیف کتی را ازدواج می کند و یک خانواده با او را شروع می کند. آنها دو پسر دارند - یک خوب، یک بد. اما این بار آن را ساده نیست. مسیرهایی که دو برادر می گیرند و چگونگی برطرف کردن آنها و نقش های آنها را متوقف می کند جذاب است. پس از یک رویداد غم انگیز، آدامز در سراسر خانه کمک می کند لی تنها حمایت اخلاقی است. دو نفر از آنها مانند یک زن و شوهر متاهل قدیمی هستند. قدیم Eden یک خواننده طولانی، گاهی اوقات آهسته است. این کتاب در کل از طریق درک و بررسی ماهیت خوب و بد است. Steinbeck واقعا باعث می شود که شما سوال بپرسید چه شخصی بد و چه شخصی را باعث می شود. بعضی از افراد مانند آدم و کتی درون خود فقط بد یا بد هستند. رسیدن به شخصیت واقعی یا عظمت، برای آنها غیر ممکن است؛ زندگی آنها ناگزیر به خود ویرانی است. برای دیگران، مانند لی و کال، خوب و بد دائما برای سلطه مبارزه می کنند. و بعضی از مردم مانند آرون اشتباه می کنند که خالص و نجیب باشند، وقتی که آنها خیلی خودخواه و حسادت می شوند، من را بیمار می کند. موضوع اصلی کتاب میل میل در هرکسی برای عشق است و چگونه می تواند مردم را به رفتار مخرب تبدیل کند. زمانی که ما عشق نداشتیم، ما فکر می کنیم که سزاوار است، برخی از ما به تخریب خود سقوط می کنیم. در حالی که بسیار قابل دسترس است، کتاب توانایی قدرتمندی برای مشاهده را نشان می دهد. صادقانه، هیچ مشکلی در مورد هر شخصیت وجود ندارد. â € œWhen یک مرد می گوید که او نمی خواهد از چیزی صحبت کند، معمولا به این معنی است که او می تواند به هیچ چیز دیگری فکر نمی کند. \"نقل قول های بسیار زیادی وجود دارد، من حتی نمی توانم تمام آنها را تحت تأثیر قرار دهم. نظرات متفکر Steinbecks تلاش برای انجام بسیاری از مردم بسیاری است که گاهی اوقات شما کمی در قطعه گم شده است. هیچ پوشش شکر وجود ندارد و مهمتر از همه، هیچ قهرمانی وجود ندارد - فقط مردان ساده ای که در تلاش برای غلبه بر مشکلات پیچیده خود با هیچ تضمینی برای موفقیت نیستند. من واقعا دوست Steinbecks نوشتن دارم آن ساده، مستقیم و نفوذ است، اما این کتاب باید بسیار کوتاه تر باشد. در مورد شخصیت هایی که بعدا به طور کامل از بین رفته اند، بخش های کل وجود دارد. اساسا، توصیف بیش از حد اعضای خانواده بی اهمیت است که به هیچ وجه بر طرح تاثیر نمی گذارد. من می فهمم که استینبک احتمالا نمی تواند بخشی از این کتاب باشد، اما برخی از قطعات فقط بیش از حد هستند. کتی یکی از بدترین زنان شر است که من در ادبیات با آن مواجه هستم. او کاملا از احساساتش بیخبر است و تنها به دنبال کسب سود خود است. او به معنای واقعی کلمه هیچ چیز را احساس نمی کند - حتی انزجار و نه رضایت، گاهی اوقات خشم. او دستکاری است، سرد، اما خیلی هوشمند است. او هرکسی را که از طریق نماد زن مناسبش می بیند، به شدت دوست ندارد. هرچند که او مورد شکنجه قرار گرفت، هنوز هم نمیتوانم درک کنم، هرچند که او کاملا معتقد است. او Sadistic، هول انگیز و شیطان در پوشیدن است. آدام توسط پدرش مجبور به پیوستن به ارتش شده است. او تنها 16 سال داشت و حتی یک استخوان خشن در بدنش نداشت. این تجربه او را به طور کامل تغییر داد و من فکر نمی کنم او تا به حال بهبود یافته است. او یک تجربه بد پس از دیگری داشت و هرگز به یک استراحت نپرداخت. من نمی توانم بگویم او همه این چیزهای بد را به وجود آورد، اما برخی از آن ها را متوقف کرد، اگر کمتر نادان بود. â € œ و مردم برآورد شادی در آینده با توجه به فقدان خود را در حال حاضر. او چند رویاها بود، اما متاسفانه کتی او را به بیت خراب کرد. \"مردی که به طرز دردناکی در عشق قادر به شکنجه کردن بیش از حد باور است.\" به عنوان یک خواننده می تواند از اشتباه کشنده آدم متوجه ساخته شده با درگیر شدن با Cathy.Abra شخصیت با شکوه است، به خصوص با توجه به مقاومت خود را به زیر Aro ...
مشاهده لینک اصلی
اگرچه من سبک Steinbeck را دوست دارم، سبک ساده نوشتن، این کتاب به من اجازه می دهد. با این کتاب، استینبک پیامی به خوانندگانش می گذارد. من با پیام موافق موافقم، اما من دوست ندارم که آن را به ما زده است. این به اندازه کافی برای رسم داستان کین و آبل در یک نسل از خانواده نیست، اما استینبک داستان را در نسل بعدی خانواده نیز تکرار می کند. این پیام به یک فرشته تبدیل می شود. خداوند کین را با آزادی آزاد کرد. این پیام است و ما باید انتخاب کنیم که چه کاری با زندگی ما انجام خواهیم داد. آیا ما به شر بدبخت خواهیم ماند یا خواهیم جنگید؟ انتخاب ماست برخی از شخصیت ها چالش را برطرف می کنند و دیگران نمی توانند. برای من داستان خیلی ساده است. به نام ها نگاه کنید: چارلز و کتی و کال و کین، همه با حرف اول شروع C! سپس آدم و آرون و آبراه و البته آئل وجود دارد. این کتاب ترکیبی از واقعیت و داستان است. استینبک زندگی خانوادۀ خود، همیلتون، یکی از دو خانواده اش را در رمان، ثبت می کند. خانواده دیگر، Trasks، داستانی است. این کتاب از زمانیکه یک خانواده در کانکتیکات مستقر است، شروع به کند کند. این است Trasks. خانوادۀ Steinbeckâ € ™ ثانیه خود را در دره Salinas از کالیفرنیا آغاز می شود. به آرامی در مورد هر دو یاد می گیرید؛ طول می کشد تا همه در کالیفرنیا جمع شوند که در آن اقدام می شود. این نیز یک نقل قول از داستان کین و آبل در پیدایش است. فمینیست ها می توانند Steinbeck را برای ساخت کتی، یک زن، به شیطان انتقاد کنند. جستجوی کمی در زندگی شخصی استینبک به سرعت نشان می دهد که کتی بر روی همسر دوم خود، گین کونگ مدل شده است. نویسندگان از تجربیات خودشان نوشتند. من این انتقاد را نمی کنم؛ من معتقدم نویسندگان بهترین نوشته ها تجارب زندگی خود را منعکس می کنند. شکایت من ساده بودن شیطان در کتی است؛ این را تقریبا به یک داستان ترسناک تبدیل می کند. شاید شما لذت بردن از داستان های ترسناک باشید! علاوه بر این می توان گفت که خوانندگان که به تجزیه و تحلیل شخصیت و فلسفیدن نرسیده اند، نباید این کتاب را انتخاب کنند. جو والری همراه با تماشا و گوش دادن کردم و، او خود را گفت، گردن خود را چسبیده نیست: اینجا یک نمونه از Steinbeckâ € ™ ثانیه راه نوشتن، چگونه او به تساوی شخصیت های خود را و چگونه او philosophizes است. او نفرت خود کم کم ساخته شده بود، با شروع با یک مادر که او را نادیده گرفته، یک پدر که به تناوب شلاق و بیش از او slobbered، و آن را آسان برای انتقال نفرت در حال توسعه خود را به یک معلم شده بود که او و پلیس که او را تعقیب نظم و واعظ که او را سخنرانی کرد. حتی قبل از اینکه اولین وزیر دادگستری بر او نگاه کرد، جو به عنوان یک عنصر خوب از نفرت به سمت تمام جهان که او می دانست، توسعه داده بود. نفرت تنها نیست زندگی می کند این باید عشق را به عنوان یک ماشه، یک جادو یا یک محرک داشته باشد. او در اوایل به آرامی عشق محافظ برای Jo توسعه داد. او جی را تسخیر کرد و جیغ زد. او دیوارها را برای جی جی از دنیای خصمانه راه اندازی کرد و به تدریج جی به اثبات برسد. اگر جوی به دردسر افتاد، این به این دلیل بود که جهان توطئه عصبانی علیه او بود و اگر جی به جهان حمله کرد انتقام گرفت و آنها سارقان سگ را به خوبی سزاوار آن بودند. (فصل 45) استینبک خطوط بسیاری را در مورد آنچه که مردم رفتار می کنند همانطور که انجام می دهند، چگونه عشق و نفرت را با هم گره خورده است، یکی از ابهام در دیگری! او به ما شخصیت های شریر، شخصیت خوب و دیگران که بیشتر انسان هستند، می دهد، کسانی که مانند بسیاری از ما هستند که ترکیبی از ویژگی های خوب و بد هستند. چند نویسنده قادر به نوشتن شاهکار پس از شاهکار هستند. من این کتاب را به دو ستاره تقسیم می کنم؛ زیرا ایده های جالب و خطوط فوق العاده ای وجود دارد، اما این پیام بیش از حد ساده شده و به ما ضربه زده است. من همچنان Steinbeck را دوست دارم من پنج انگشت گریه را به پنج ستاره دادم. من را انتخاب کرده اند تا بلافاصله به دنبال این کتاب با سفر با چارلی: در جستجوی امریکا، در حال حاضر من wouldnâ € ™ t و انجام این کار اگر من didnâ € ™ t و قدردانی Steinbeckâ € ™ ثانیه نوشتن، من را. اقدامات خیلی بیشتر از کلمات می گویند. در حال حاضر من شروع به گوش دادن به آن کرده ام و احساس می کنم این خیلی بیشتر به من لطمه می زند. این هم ترکیبی از واقعیت و داستان است، اما در اینجا، ایده هایی که ارائه می شود، اندیشه ها و پرسش های مرد سالخورده است نه یک خنده. و یک سگ وجود دارد! کتاب با سگ ها را دوست دارم چارلی پودل فرانسوی است، نوعی شبیه به ظاهر به اسکار که در نماد من با من نشسته است. اسکار هیچ پودل نیست، هرچند بیشتر فکر می کند او یک پودل ترکیبی یا یک گوسفند است؛ او یک ورزشکار پوشانده شده است. بسیار مهم است که به فصل 24 توجه کنید. این کل کتاب را خلاصه می کند و کمتر از نیمی از مسیر تا پایان است. در نتيجه كتاب، كسي با واژه عبادي â € ¨timshelâ € در لبهايش ميرود. شما باید بدانید که چه معنایی دارد. برای کسانی که به کمک نیاز دارند، اینجا یک لینک است: http: //www.oprah.com/oprahsbookclub/E ...، که توضیح می دهد که این چه معنی و چه معنایی در کتاب دارد. خواندن این پیوند کمی از اسپویلر است، بنابراین من به شما هشدار میدهم. در نهایت، من به کتاب صوتی که توسط ریچارد پو نوشته شده است گوش دادم. روایت بسیار عالی بود. من هیچ شکایتی ندارم از آنجا که من در بلژیک زندگی می کنم، این کتاب صوتی در دسترس من نبود، اما برای من از داو در دسترس بود ...
مشاهده لینک اصلی
یکی از قسمت های مورد علاقه من از شرق عدن .... یک کودک ممکن است بپرسد، داستان های جهان چیست؟ و یک مرد یا زن بالغ ممکن است تعجب کند که جهان چگونه خواهد رفت؟ چگونه این پایان می یابد و در حالی که در آن بود، چه داستان در مورد؟ من معتقدم که یک داستان در جهان وجود دارد و تنها یک، که ما را تهدید کرده و الهام بخش کرده است، به طوری که ما در سریال مروارید سفید زندگی می کنیم که فکر و تعجب را ادامه می دهد. انسان ها در زندگی خود، در اندیشه های خود، در گرسنگی و جاه طلبی های خود، در جر و بحث و ظلم و گریز خود، و همچنین در مهربانی و افتخار خود - در شبکه ای از خیر و شر، گرفتار می شوند. من فکر می کنم این تنها داستان ما است و آن را در تمام سطوح احساس و هوش وجود دارد. فضیلت و معرفت، ما را از آگاهی اولیه خود متمایز می سازد (اصطلاحات قدیمی برای پارچه های بافندگی)، و آنها می توانند از آخرین ما باشند و این به رغم تغییراتی که ممکن است در زمینه و رودخانه و کوه، اقتصاد و منافع اعمال کنیم. هیچ داستان دیگر وجود ندارد. مردی که بعد از اینکه گرد و غبار و چیپ های زندگی اش را برداشت، فقط سوالات سخت و دلپذیری را ترک می کند: آیا خوب بود یا بد بود؟ آیا انجام دادم - یا بیمارم؟ هرودوت، در جنگهای فارسی، داستان داستان را در مورد چگونگی کورسوس، پادشاه ثروتمندترین و پرطرفدار زمان خود، از سلیون آتنی، سوال اصلی مطرح کرد. او از او خواسته بود اگر او نگران نباشد جواب داد: \"او، او پرسید، خوش شانس ترین شخص در جهان است؟ او باید با شک و تردید خورده شود و برای اطمینان گرسنه باشد. سولون به او سه بار خوش گذرانی در دوران قدیم گفت. و Croesus بیش از احتمالا گوش نکرد؛ او بسیار عصبانی بود. و هنگامی که سولون به او نگفت، کراسوس مجبور شد بگوید، آیا من خوش شانس هستم؟ سولون در جوابش تردید نکرد. چطور می توانم بگویم؟ او گفت. شما هنوز هم مرده اید و این پاسخ باید Croesus ناخوشایند به عنوان شانس خود را ناپدید شد، و ثروت او و پادشاهی او. و همانطور که او در یک آتش بلند سوزانده می شد، ممکن است از آن فکر کرده باشد و شاید آرزو کند که او پاسخ ندهد یا پاسخ ندهد. و در زمان ما، وقتی مردی می میرد - اگر او ثروت و نفوذ داشته باشد، قدرت و تمام جلیقه هایی که حسادت را تحریک می کنند و پس از زنده ماندن، اموال مرده و برجسته و آثار و آثار تاریخی خود را مطرح می کند - سوال هنوز وجود دارد: آیا زندگی او خوب بود یا بد بود؟ - که راه دیگری برای قرار دادن سوال گرزس است. Envies رفته اند، و اندازه گیری چوب است: آیا او را دوست داشت یا او متنفر بود؟ آیا مرگ او به عنوان از دست دادن احساس می شود یا نوعی شادی از آن می آید؟ من به وضوح به یاد می آورم مرگ سه مرد. یکی از ثروتمندترین مرد قرن بود که با داشتن روح و بدن انسان از طریق راه رفتن به ثروت، چندین سال تلاش کرد تا عشق خود را از دست بدهد و با این روند، خدمات خوبی را برای جهان انجام داد و شاید ، خیلی بیشتر از بدبختی او بود. وقتی که او درگذشت، در کشتی بودم این خبر بر روی بولتن منتشر شد و تقریبا همه آنها را با خوشحالی دریافت کردند. چند نفر گفتند خدا را شکر که پسر جنس مرده است. سپس یک مرد با هوشمند به عنوان شیطان وجود داشت که، بدون داشتن ادراک از کرامت انسانی و دانستن هر چه بیشتر از هر جنبه ای از ضعف و بدبختی انسانی، دانش خاص خود را به انحراف مردان، خرید مردان، رشوه و تهدید و از راه بدر کردن تا زمانی که خود را در موقعیت قدرت بزرگ یافت. او انگیزه های خود را به نام فضیلت پوشانده است و من تعجب می کنم که آیا او تا به حال می دانست که هیچ هدیه هیچ وقت عاشق مردی نخواهد شد وقتی عشق خود را برداشته اید. یک رشوه می تواند تنها ریشخورد خود را نفرت کند. هنگامی که این مرد درگذشت، ملت با تشویق و با صدای بلند می خندید، و تنها با خوشحالی که مرده بود. »یک مرد سوم بود که شاید اشتباهات زیادی در عملکرد داشته باشد، اما زندگی مؤثرش برای ساختن مردان شجاع بود و زمانی که فقیر و ترسناک بودند و زمانی که نیروهای زشت در جهان برای از بین بردن ترس آنها استفاده می کردند، به خوبی و شایسته بودند. این مرد از چند نفر نفرت داشت. وقتی که او مرد، مردم در خیابان ها اشک می ریزند و ذهنشان سرگردان است، حالا چه می توانیم بکنیم؟ چگونه می توانیم بدون او برویم؟ در عدم اطمینان، مطمئن هستم که در زیر لایه های بالای آنها، مردان ضعیف می خواهند خوب باشند و دوست دارند که دوست باشند. در واقع، بسیاری از نکته هایشان تلاش می کنند که کلید های میانبر را دوست داشته باشند. وقتی مردی می میرد، مهم نیست که چه چیزی استعدادها و نفوذ و نبوغش را داشته باشد، اگر او ناسپاس می میرد، زندگی اش باید او را ناکام بگذارد و او وحشت سرد را بمیرد. به نظر من، اگر شما یا من باید بین دو دوره تفکر یا عمل انتخاب کنید، ما باید مرگ خود را به یاد بیاوریم تا زندگی کنیم که مرگ ما هیچ لذتی برای دنیا به ارمغان نمی آورد. ما تنها یک داستان داریم. تمام رمانها، تمام شعرها، بر اساس مسابقه بی پایان در خودمان از خیر و شر است. و برای من اتفاق می افتد که شرار باید به طور مداوم دوباره تخم ریزی کند، در حالی که خوب است، در حالی که فضیلت، جاودان است. معاون همیشه یک چهره جدید و تازه جوان است، در حالی که فضیلت به عنوان چیز دیگری در جهان شناخته شده است.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب شرق بهشت
خرید کتاب شرق بهشت
جستجوی کتاب شرق بهشت در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
بازگشت به دبیرستان، من مجبور شدم انگور گرسنگی را برای خواندن تابستان بخوانم. شما می دانید که برای یک نوجوان خجالتی در طول یک گرما گرم تابستان آفتاب سرگرم کننده نیست؟ داستان غم انگیز در مورد زمین خشک و خرد شده و کشاورزان فقیر به طور مداوم کار می کند اما هنوز هم پیچیده است. و پس از آن من روبرو شدن با موش و مردان بود. نه با کتاب ... اما با OPERA. با این حال، مجددا از طریق دبیرستان من، تلاش می کنم تا فرهنگ را به مغز ما متصل کنیم. فقط تصور کنید: جورج، لنینی که به تدریج عقب مانده است، خرگوش، دختر و بقیه خدمه لباس فلاونل-نین ... بی وقفه ariaing-ing. این عجیب و غریب بود. در طول صحنه قتل بزرگ، همه ما خندیدند، در حالی که قربانی فقیر در E-flat کامل فریاد زد. بنابراین من اشتاینبک خیلی مشتاق نبودم. اما یک سفر اخیر به سالیناس، کالیفرنیا (زادگاه استینبکس و تنظیم بسیاری از رمانهایش)، من را مجددا بررسی کرد. و بعد از چندین فصل از این کتاب، من به عنوان یک قاضی @ how-to-I-be-so-fast-to-judge @ تغییر یافتم. من نمی خواهم کتاب را تمام کنم تا مدرسه دوباره شروع به کار کند. مومو، از آنجا که کیفیت نوشتن غیرمعمول است.بنابراین، چه چیزی را آموخته ام؟ Steinbeck نان کدو سبز از دنیای ادبیات است: جذاب نیست اگر شما با به اصطلاح بزرگسالان مجبور به شما، اما هر کس خراب است زمانی که شما آن را فرصتی برای وقت خود را (من متوجه شدم گفت: هر چیزی در مورد کتاب .. اما isnt این چیزی است که پشت جلد کتاب جک است؟)
مشاهده لینک اصلی
â € œand این به من اعتقاد دارم: آزاد، بررسی ذهن انسان فردی ارزشمند ترین چیز در جهان است. و این من برای مبارزه برای: آزادی ذهن به هر جهت که خواسته، بی هدف است. و این من باید علیه: هر ایده، مذهب یا حکومتی که فرد را محدود یا نابود می کند، مبارزه کند. این چیزی است که من هستم و چه چیزی در مورد آن هستم. € 4.5 stars.Mr. Steinbeck و من از یک اشتباه شروع کردیم اما در نهایت در یک صفحه قرار گرفتیم. خواندن این کتاب تجربه فوق العاده بود. باوجود اینکه به شخصیت های خاصی وابسته نیستم، من طرح کلی را تحسین می کنم. شکایت من تنها این است که کتاب بیش از حد طولانی است با دیوانه وار است که واقعا تکمیل طرح. اساسا شما شخصیت ها را می بینید و سپس آنها ناپدید می شوند یا می میرند. شخصیت سربازان آدام ترسک است که خواننده را از دوران کودکی اش به روزهای آخر زندگی اش می برد. من ممکن است یکی از معدود افرادی بود که باCain و Abel @ story آشنا نبودم، اما هنوز هم از طرح بسیار لذت بردم. موضوع اصلی رقابت مرگبار بین برادران است. رمان در دو خط داستان موازی قرار دارد: اول، سه نسل از خانواده تراک - کوروش، پسرانش آدام و چارلز، پسران آرون و کالب، و دوم، زندگی است از Hamiltons این کتاب با آدام و چارلز آغاز می شود - یک برادر خوب است، یک برادر بد است. پدر دوست برادر خوب و برادر بد را رد می کند. هنگامی که پدر می میرد، هر دو پسر پول زیادی را به ارث می برند. سپس برادر خوب رشد می کند، ارتش را ترک می کند، یک زن با شهرت کثیف کتی را ازدواج می کند و یک خانواده با او را شروع می کند. آنها دو پسر دارند - یک خوب، یک بد. اما این بار آن را ساده نیست. مسیرهایی که دو برادر می گیرند و چگونگی برطرف کردن آنها و نقش های آنها را متوقف می کند جذاب است. پس از یک رویداد غم انگیز، آدامز در سراسر خانه کمک می کند لی تنها حمایت اخلاقی است. دو نفر از آنها مانند یک زن و شوهر متاهل قدیمی هستند. قدیم Eden یک خواننده طولانی، گاهی اوقات آهسته است. این کتاب در کل از طریق درک و بررسی ماهیت خوب و بد است. Steinbeck واقعا باعث می شود که شما سوال بپرسید چه شخصی بد و چه شخصی را باعث می شود. بعضی از افراد مانند آدم و کتی درون خود فقط بد یا بد هستند. رسیدن به شخصیت واقعی یا عظمت، برای آنها غیر ممکن است؛ زندگی آنها ناگزیر به خود ویرانی است. برای دیگران، مانند لی و کال، خوب و بد دائما برای سلطه مبارزه می کنند. و بعضی از مردم مانند آرون اشتباه می کنند که خالص و نجیب باشند، وقتی که آنها خیلی خودخواه و حسادت می شوند، من را بیمار می کند. موضوع اصلی کتاب میل میل در هرکسی برای عشق است و چگونه می تواند مردم را به رفتار مخرب تبدیل کند. زمانی که ما عشق نداشتیم، ما فکر می کنیم که سزاوار است، برخی از ما به تخریب خود سقوط می کنیم. در حالی که بسیار قابل دسترس است، کتاب توانایی قدرتمندی برای مشاهده را نشان می دهد. صادقانه، هیچ مشکلی در مورد هر شخصیت وجود ندارد. â € œWhen یک مرد می گوید که او نمی خواهد از چیزی صحبت کند، معمولا به این معنی است که او می تواند به هیچ چیز دیگری فکر نمی کند. \"نقل قول های بسیار زیادی وجود دارد، من حتی نمی توانم تمام آنها را تحت تأثیر قرار دهم. نظرات متفکر Steinbecks تلاش برای انجام بسیاری از مردم بسیاری است که گاهی اوقات شما کمی در قطعه گم شده است. هیچ پوشش شکر وجود ندارد و مهمتر از همه، هیچ قهرمانی وجود ندارد - فقط مردان ساده ای که در تلاش برای غلبه بر مشکلات پیچیده خود با هیچ تضمینی برای موفقیت نیستند. من واقعا دوست Steinbecks نوشتن دارم آن ساده، مستقیم و نفوذ است، اما این کتاب باید بسیار کوتاه تر باشد. در مورد شخصیت هایی که بعدا به طور کامل از بین رفته اند، بخش های کل وجود دارد. اساسا، توصیف بیش از حد اعضای خانواده بی اهمیت است که به هیچ وجه بر طرح تاثیر نمی گذارد. من می فهمم که استینبک احتمالا نمی تواند بخشی از این کتاب باشد، اما برخی از قطعات فقط بیش از حد هستند. کتی یکی از بدترین زنان شر است که من در ادبیات با آن مواجه هستم. او کاملا از احساساتش بیخبر است و تنها به دنبال کسب سود خود است. او به معنای واقعی کلمه هیچ چیز را احساس نمی کند - حتی انزجار و نه رضایت، گاهی اوقات خشم. او دستکاری است، سرد، اما خیلی هوشمند است. او هرکسی را که از طریق نماد زن مناسبش می بیند، به شدت دوست ندارد. هرچند که او مورد شکنجه قرار گرفت، هنوز هم نمیتوانم درک کنم، هرچند که او کاملا معتقد است. او Sadistic، هول انگیز و شیطان در پوشیدن است. آدام توسط پدرش مجبور به پیوستن به ارتش شده است. او تنها 16 سال داشت و حتی یک استخوان خشن در بدنش نداشت. این تجربه او را به طور کامل تغییر داد و من فکر نمی کنم او تا به حال بهبود یافته است. او یک تجربه بد پس از دیگری داشت و هرگز به یک استراحت نپرداخت. من نمی توانم بگویم او همه این چیزهای بد را به وجود آورد، اما برخی از آن ها را متوقف کرد، اگر کمتر نادان بود. â € œ و مردم برآورد شادی در آینده با توجه به فقدان خود را در حال حاضر. او چند رویاها بود، اما متاسفانه کتی او را به بیت خراب کرد. \"مردی که به طرز دردناکی در عشق قادر به شکنجه کردن بیش از حد باور است.\" به عنوان یک خواننده می تواند از اشتباه کشنده آدم متوجه ساخته شده با درگیر شدن با Cathy.Abra شخصیت با شکوه است، به خصوص با توجه به مقاومت خود را به زیر Aro ...
مشاهده لینک اصلی
اگرچه من سبک Steinbeck را دوست دارم، سبک ساده نوشتن، این کتاب به من اجازه می دهد. با این کتاب، استینبک پیامی به خوانندگانش می گذارد. من با پیام موافق موافقم، اما من دوست ندارم که آن را به ما زده است. این به اندازه کافی برای رسم داستان کین و آبل در یک نسل از خانواده نیست، اما استینبک داستان را در نسل بعدی خانواده نیز تکرار می کند. این پیام به یک فرشته تبدیل می شود. خداوند کین را با آزادی آزاد کرد. این پیام است و ما باید انتخاب کنیم که چه کاری با زندگی ما انجام خواهیم داد. آیا ما به شر بدبخت خواهیم ماند یا خواهیم جنگید؟ انتخاب ماست برخی از شخصیت ها چالش را برطرف می کنند و دیگران نمی توانند. برای من داستان خیلی ساده است. به نام ها نگاه کنید: چارلز و کتی و کال و کین، همه با حرف اول شروع C! سپس آدم و آرون و آبراه و البته آئل وجود دارد. این کتاب ترکیبی از واقعیت و داستان است. استینبک زندگی خانوادۀ خود، همیلتون، یکی از دو خانواده اش را در رمان، ثبت می کند. خانواده دیگر، Trasks، داستانی است. این کتاب از زمانیکه یک خانواده در کانکتیکات مستقر است، شروع به کند کند. این است Trasks. خانوادۀ Steinbeckâ € ™ ثانیه خود را در دره Salinas از کالیفرنیا آغاز می شود. به آرامی در مورد هر دو یاد می گیرید؛ طول می کشد تا همه در کالیفرنیا جمع شوند که در آن اقدام می شود. این نیز یک نقل قول از داستان کین و آبل در پیدایش است. فمینیست ها می توانند Steinbeck را برای ساخت کتی، یک زن، به شیطان انتقاد کنند. جستجوی کمی در زندگی شخصی استینبک به سرعت نشان می دهد که کتی بر روی همسر دوم خود، گین کونگ مدل شده است. نویسندگان از تجربیات خودشان نوشتند. من این انتقاد را نمی کنم؛ من معتقدم نویسندگان بهترین نوشته ها تجارب زندگی خود را منعکس می کنند. شکایت من ساده بودن شیطان در کتی است؛ این را تقریبا به یک داستان ترسناک تبدیل می کند. شاید شما لذت بردن از داستان های ترسناک باشید! علاوه بر این می توان گفت که خوانندگان که به تجزیه و تحلیل شخصیت و فلسفیدن نرسیده اند، نباید این کتاب را انتخاب کنند. جو والری همراه با تماشا و گوش دادن کردم و، او خود را گفت، گردن خود را چسبیده نیست: اینجا یک نمونه از Steinbeckâ € ™ ثانیه راه نوشتن، چگونه او به تساوی شخصیت های خود را و چگونه او philosophizes است. او نفرت خود کم کم ساخته شده بود، با شروع با یک مادر که او را نادیده گرفته، یک پدر که به تناوب شلاق و بیش از او slobbered، و آن را آسان برای انتقال نفرت در حال توسعه خود را به یک معلم شده بود که او و پلیس که او را تعقیب نظم و واعظ که او را سخنرانی کرد. حتی قبل از اینکه اولین وزیر دادگستری بر او نگاه کرد، جو به عنوان یک عنصر خوب از نفرت به سمت تمام جهان که او می دانست، توسعه داده بود. نفرت تنها نیست زندگی می کند این باید عشق را به عنوان یک ماشه، یک جادو یا یک محرک داشته باشد. او در اوایل به آرامی عشق محافظ برای Jo توسعه داد. او جی را تسخیر کرد و جیغ زد. او دیوارها را برای جی جی از دنیای خصمانه راه اندازی کرد و به تدریج جی به اثبات برسد. اگر جوی به دردسر افتاد، این به این دلیل بود که جهان توطئه عصبانی علیه او بود و اگر جی به جهان حمله کرد انتقام گرفت و آنها سارقان سگ را به خوبی سزاوار آن بودند. (فصل 45) استینبک خطوط بسیاری را در مورد آنچه که مردم رفتار می کنند همانطور که انجام می دهند، چگونه عشق و نفرت را با هم گره خورده است، یکی از ابهام در دیگری! او به ما شخصیت های شریر، شخصیت خوب و دیگران که بیشتر انسان هستند، می دهد، کسانی که مانند بسیاری از ما هستند که ترکیبی از ویژگی های خوب و بد هستند. چند نویسنده قادر به نوشتن شاهکار پس از شاهکار هستند. من این کتاب را به دو ستاره تقسیم می کنم؛ زیرا ایده های جالب و خطوط فوق العاده ای وجود دارد، اما این پیام بیش از حد ساده شده و به ما ضربه زده است. من همچنان Steinbeck را دوست دارم من پنج انگشت گریه را به پنج ستاره دادم. من را انتخاب کرده اند تا بلافاصله به دنبال این کتاب با سفر با چارلی: در جستجوی امریکا، در حال حاضر من wouldnâ € ™ t و انجام این کار اگر من didnâ € ™ t و قدردانی Steinbeckâ € ™ ثانیه نوشتن، من را. اقدامات خیلی بیشتر از کلمات می گویند. در حال حاضر من شروع به گوش دادن به آن کرده ام و احساس می کنم این خیلی بیشتر به من لطمه می زند. این هم ترکیبی از واقعیت و داستان است، اما در اینجا، ایده هایی که ارائه می شود، اندیشه ها و پرسش های مرد سالخورده است نه یک خنده. و یک سگ وجود دارد! کتاب با سگ ها را دوست دارم چارلی پودل فرانسوی است، نوعی شبیه به ظاهر به اسکار که در نماد من با من نشسته است. اسکار هیچ پودل نیست، هرچند بیشتر فکر می کند او یک پودل ترکیبی یا یک گوسفند است؛ او یک ورزشکار پوشانده شده است. بسیار مهم است که به فصل 24 توجه کنید. این کل کتاب را خلاصه می کند و کمتر از نیمی از مسیر تا پایان است. در نتيجه كتاب، كسي با واژه عبادي â € ¨timshelâ € در لبهايش ميرود. شما باید بدانید که چه معنایی دارد. برای کسانی که به کمک نیاز دارند، اینجا یک لینک است: http: //www.oprah.com/oprahsbookclub/E ...، که توضیح می دهد که این چه معنی و چه معنایی در کتاب دارد. خواندن این پیوند کمی از اسپویلر است، بنابراین من به شما هشدار میدهم. در نهایت، من به کتاب صوتی که توسط ریچارد پو نوشته شده است گوش دادم. روایت بسیار عالی بود. من هیچ شکایتی ندارم از آنجا که من در بلژیک زندگی می کنم، این کتاب صوتی در دسترس من نبود، اما برای من از داو در دسترس بود ...
مشاهده لینک اصلی
یکی از قسمت های مورد علاقه من از شرق عدن .... یک کودک ممکن است بپرسد، داستان های جهان چیست؟ و یک مرد یا زن بالغ ممکن است تعجب کند که جهان چگونه خواهد رفت؟ چگونه این پایان می یابد و در حالی که در آن بود، چه داستان در مورد؟ من معتقدم که یک داستان در جهان وجود دارد و تنها یک، که ما را تهدید کرده و الهام بخش کرده است، به طوری که ما در سریال مروارید سفید زندگی می کنیم که فکر و تعجب را ادامه می دهد. انسان ها در زندگی خود، در اندیشه های خود، در گرسنگی و جاه طلبی های خود، در جر و بحث و ظلم و گریز خود، و همچنین در مهربانی و افتخار خود - در شبکه ای از خیر و شر، گرفتار می شوند. من فکر می کنم این تنها داستان ما است و آن را در تمام سطوح احساس و هوش وجود دارد. فضیلت و معرفت، ما را از آگاهی اولیه خود متمایز می سازد (اصطلاحات قدیمی برای پارچه های بافندگی)، و آنها می توانند از آخرین ما باشند و این به رغم تغییراتی که ممکن است در زمینه و رودخانه و کوه، اقتصاد و منافع اعمال کنیم. هیچ داستان دیگر وجود ندارد. مردی که بعد از اینکه گرد و غبار و چیپ های زندگی اش را برداشت، فقط سوالات سخت و دلپذیری را ترک می کند: آیا خوب بود یا بد بود؟ آیا انجام دادم - یا بیمارم؟ هرودوت، در جنگهای فارسی، داستان داستان را در مورد چگونگی کورسوس، پادشاه ثروتمندترین و پرطرفدار زمان خود، از سلیون آتنی، سوال اصلی مطرح کرد. او از او خواسته بود اگر او نگران نباشد جواب داد: \"او، او پرسید، خوش شانس ترین شخص در جهان است؟ او باید با شک و تردید خورده شود و برای اطمینان گرسنه باشد. سولون به او سه بار خوش گذرانی در دوران قدیم گفت. و Croesus بیش از احتمالا گوش نکرد؛ او بسیار عصبانی بود. و هنگامی که سولون به او نگفت، کراسوس مجبور شد بگوید، آیا من خوش شانس هستم؟ سولون در جوابش تردید نکرد. چطور می توانم بگویم؟ او گفت. شما هنوز هم مرده اید و این پاسخ باید Croesus ناخوشایند به عنوان شانس خود را ناپدید شد، و ثروت او و پادشاهی او. و همانطور که او در یک آتش بلند سوزانده می شد، ممکن است از آن فکر کرده باشد و شاید آرزو کند که او پاسخ ندهد یا پاسخ ندهد. و در زمان ما، وقتی مردی می میرد - اگر او ثروت و نفوذ داشته باشد، قدرت و تمام جلیقه هایی که حسادت را تحریک می کنند و پس از زنده ماندن، اموال مرده و برجسته و آثار و آثار تاریخی خود را مطرح می کند - سوال هنوز وجود دارد: آیا زندگی او خوب بود یا بد بود؟ - که راه دیگری برای قرار دادن سوال گرزس است. Envies رفته اند، و اندازه گیری چوب است: آیا او را دوست داشت یا او متنفر بود؟ آیا مرگ او به عنوان از دست دادن احساس می شود یا نوعی شادی از آن می آید؟ من به وضوح به یاد می آورم مرگ سه مرد. یکی از ثروتمندترین مرد قرن بود که با داشتن روح و بدن انسان از طریق راه رفتن به ثروت، چندین سال تلاش کرد تا عشق خود را از دست بدهد و با این روند، خدمات خوبی را برای جهان انجام داد و شاید ، خیلی بیشتر از بدبختی او بود. وقتی که او درگذشت، در کشتی بودم این خبر بر روی بولتن منتشر شد و تقریبا همه آنها را با خوشحالی دریافت کردند. چند نفر گفتند خدا را شکر که پسر جنس مرده است. سپس یک مرد با هوشمند به عنوان شیطان وجود داشت که، بدون داشتن ادراک از کرامت انسانی و دانستن هر چه بیشتر از هر جنبه ای از ضعف و بدبختی انسانی، دانش خاص خود را به انحراف مردان، خرید مردان، رشوه و تهدید و از راه بدر کردن تا زمانی که خود را در موقعیت قدرت بزرگ یافت. او انگیزه های خود را به نام فضیلت پوشانده است و من تعجب می کنم که آیا او تا به حال می دانست که هیچ هدیه هیچ وقت عاشق مردی نخواهد شد وقتی عشق خود را برداشته اید. یک رشوه می تواند تنها ریشخورد خود را نفرت کند. هنگامی که این مرد درگذشت، ملت با تشویق و با صدای بلند می خندید، و تنها با خوشحالی که مرده بود. »یک مرد سوم بود که شاید اشتباهات زیادی در عملکرد داشته باشد، اما زندگی مؤثرش برای ساختن مردان شجاع بود و زمانی که فقیر و ترسناک بودند و زمانی که نیروهای زشت در جهان برای از بین بردن ترس آنها استفاده می کردند، به خوبی و شایسته بودند. این مرد از چند نفر نفرت داشت. وقتی که او مرد، مردم در خیابان ها اشک می ریزند و ذهنشان سرگردان است، حالا چه می توانیم بکنیم؟ چگونه می توانیم بدون او برویم؟ در عدم اطمینان، مطمئن هستم که در زیر لایه های بالای آنها، مردان ضعیف می خواهند خوب باشند و دوست دارند که دوست باشند. در واقع، بسیاری از نکته هایشان تلاش می کنند که کلید های میانبر را دوست داشته باشند. وقتی مردی می میرد، مهم نیست که چه چیزی استعدادها و نفوذ و نبوغش را داشته باشد، اگر او ناسپاس می میرد، زندگی اش باید او را ناکام بگذارد و او وحشت سرد را بمیرد. به نظر من، اگر شما یا من باید بین دو دوره تفکر یا عمل انتخاب کنید، ما باید مرگ خود را به یاد بیاوریم تا زندگی کنیم که مرگ ما هیچ لذتی برای دنیا به ارمغان نمی آورد. ما تنها یک داستان داریم. تمام رمانها، تمام شعرها، بر اساس مسابقه بی پایان در خودمان از خیر و شر است. و برای من اتفاق می افتد که شرار باید به طور مداوم دوباره تخم ریزی کند، در حالی که خوب است، در حالی که فضیلت، جاودان است. معاون همیشه یک چهره جدید و تازه جوان است، در حالی که فضیلت به عنوان چیز دیگری در جهان شناخته شده است.
مشاهده لینک اصلی