خانه عروسک (1879)، شاهکار هنرپیشه تئاتر است که برای اولین بار ریاکاری وحشتناک ازدواج طبقه متوسط ویکتوریا را در صحنه نمایش داد.
خانه ی عروسک بیداری نورا هلمر را از زندگی قبلی که قبلا آن را مورد بررسی قرار نداده بود، از دست داد. پس از تمام عمر خود توسط پدر یا همسرش توروالد حکم داده شده است، نوا در نهایت می خواهد بپرسد که پایه و اساس همه چیزهایی است که اعتقاد داشتند، هنگامی که ازدواج او به آزمون برسد. پس از قرعه کشی پول از مردی که از نظر بدرفتاری به نام Krogstad نامگذاری شده بود، با جعل امضای پدرش، او قادر به پرداخت پول برای سفر به ایتالیا برای نجات زندگی شوهر بیمار خود بود (او از وام بی اطلاع بود، معتقد بود که پول از پدر نورا ) از آن زمان، او مجبور شده بود تا راههایی را برای پرداخت وام خود به دست آورد، مخصوصا در مورد پول و راههای یک دنیای مجتمع که بیشتر به آن اهمیت می داد.
خرید کتاب عروسکخانه
جستجوی کتاب عروسکخانه در گودریدز
معرفی کتاب عروسکخانه از نگاه کاربران
راستشو بگم ویژگی این کتاب - اعم از دو پیوست مترجم و نمایشنامه - به نظر من اطنابه.
در مورد دو مقاله ی مترجم این به خصوص در مقاله ی @چند اشاره به چالش ترجمه@ به چشم می خورده. حرف های نویسنده را جمع کنی به زور بیست صفحه می شه اما شصت صفحه مطلب نوشته و چیزهایی را آورده که جز منم منم فایده ی دیگری ندارد - مثلا اینکه یهو جمله ای از ادیب سلطانی را بیاورد و نشان دهد که از نظر معرفه و نکره اشتباه ترجمه کرده ( جدای همان بحث همیشگی کلمات نامأنوس امثال ادیب سلطانی ). من خواننده هر چه زور زدم ضرورت آوردن این ها را متوجه نشدم ( نویسنده که خود دم به دم دعواهای حیدری و نعمتی را طرد می کند عملا خودش هم در آن وسط هاست ). کلیت حرفش این است که اگر ما زبان گفتار را به رسمیت نشناسیم و دائم از هزوارش ها استفاده کنیم - یعنی چیزی بنویسیم و چیز دیگر بخوانیم - نمی توانیم به شکوفایی ادبیات نمایشی خود امیدوار باشیم. جالب اینکه همین مطلب که محوری است را باز نمی کند بلکه دائم صرفا اینکه باید به زبان گفتار توجه کنیم را تکرار می کند. البته اینم بگم که من در کل با ترجمه ی گفتارگونش تا حد زیادی موافقم
و اما خود نمایشنامه. پرده ی اول و دوم برای من جذابیت خاصی نداشت. خصوصا اینکه شخصیت توروالد هلمر کاملا بیرون از افق فهم انسانیم قرار می گرفت - شاید از دلایلش نوع خطابایی هم باشه که نسبت به نورا به کار می بره و برای من خیلی زیادی متکلف بودند ( احتمالا چون در زبان ما چنین خطابایی زیادی عجیب یا نامعموله ). راستش رو بگم زیادی تصنعی به نظرم می رسه این شخصیت.
اما وقتی پرده ی سوم را می خواندم حس کردم لحظه به لحظه اوج می گیرد و نقطه ی اوجش آن وقتی بود که هلمر شروع کرد به تخطئه ی نورا و حداکثر آنجا که بعد از روبرا شدن همه چیز به نورا گفت همه چیز تموم شد و من تو رو می بخشم و ... . اما در یک روند فرساینده نمایشنامه نه تنها آنجا که باید تموم نمیشه بلکه من خواننده شاهد یک سخنرانی در مورد همون چیزهایی هستم که تا به حال به طور اشاره و به نحوی ظریف متوجهش شده بودم و این سخنرانی جانکاه بود. به همین دلیل نمایشنامه یهو از همان اوج سقوط می کنه و با کله میاد پایین.
نکته ی دیگر پادرهوایی نورا است، نورا می خواهد از همه چیز کناره بگیرد و دو دو تا چهارتایی بکند که با زندگی خود چه باید بکند، این کاملا قابل فهم است. اما آنجا که به هلمر می گوید من شایستگی تربیت بچه هامو ندارم و ... دیگه بوی آن تردید و برم فکر کنم و ... نمی آید. خلاصه آنکه آخرش نورا معلوم نیست قرار است با خودش فکر کند یا اینکه فکرهایش را کرده - برخی جمله ها این ورند برخی آن ور.
همه ی اینها به کنار آن بخش خوب نمایشنامه واقعا خواندنی است و انسانی و تأثیرگذار. راستش برای من شخسیت لینده و کروگستاد خیلی جذاب تر بودند از باقی شخصیت ها
مشاهده لینک اصلی
امشب همشو خوندم - متن ساده ای داره و چون اخیرا درگیر متنای سخت و پیچیده بودم خوندن دالز هَوس تجربه لذت بخشی بود
و کاراکتر ها با اینکه خیلی ساده انو تیپ شخصیتی هستن بیشتر وزیاد بهشون پرداخته نشده -هدفمند هستن - و در اخر میتونیم بفهمیم منظور ایبسن از نوشتن همچین نمایشنامه ای چی بوده و نیازمند نخوندن نقد و تحلیل بقیه از داستان نمیشیم تا بلکه ازش سر دربیاریم !
این نمایشنامه شورشی بر علیه ارزش های دوران ویکتوریا ست و به نظرم ما نیاز داریم که مردممون بیشتر همچین آثاری رو بخونن چون بعضی ارزش های اون دوران هنوز ما موندگار و کهنه شده
از جنبه های #فمنیستی داستان لذت میبردم
اینکه اطرافیان ما چه تاثیری در شکل گیری شخصیت ما دارن و چطور نورا - به عنوان یک دختر و یک همسر - چیزی جز عروسک خیمه شب بازی توی دست پدر و شوهرش نبوده و توی زندگیش به گفته خودش به هیچی نرسیده و مسیری که بعدا برای کشف خودش در پیش میگیره موضوع خیلی خوبی برای یک نمایشنامه است و ایبسن به بهترین و قابل فهم ترین شکل ممکن این داستان رو نوشته
مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** من این کتاب را دوست نداشتم چون شخصیت اصلی آخرین اعصاب من بود. یک خانم ظاهرا هوشمند که وانمود می کند که یک زن و شوهر است که به فکر شوهرانش است که زنان چه چیزی را دوست دارند؟ و در نهایت خانواده اش را ترک می کند. من برای کاراکترهایی که بچه های بی گناه را از طنزهای تفریحی خود منع می کنند همدردی می کنند تا @ خود را شناسایی کنند. پس دوباره، من این را در دبیرستان خواندم، شاید اگر من آنرا را بخوانم، می بینم که چه چیزی در اطراف آن قرار دارد. هیچ تعجبی ندارد که مردم از فمینیست ها نفرت دارند! اگر این چیزی است که برای کرایه ی فمینیستی گذر می کند، من دیگر نمی خواهم یکی دیگر باشد. زنان نباید فرزندان خود را ترک کنند تا خود را از این جامعه پدرسالاری آزاد کنند. این فقط باعث می شود شما مانند یک مادر بدخوانی کنید. یک زن فمینیست واقعی با پولی که عاشقش نمی شود ازدواج نمی کند و فرزندانش را با او به ارمغان می آورد و تنها آنها را از دست می دهند و بعد از آن آنها را از دست می دهند.
مشاهده لینک اصلی
من این را در کالج (البته) خواندید و نمیدانستم آن را @ تا چند سال پیش به آن آموزش دادم، زمانی که یک دوره مقدماتی درام را به عنوان دوره ادبیات برای مدرس دیگری گرفتم. وایز، ایبسن درک کرد که چگونه ازدواج برای خانمها در این دوران و همچنین اینکه چگونه مردان ریاکاری بودند. من می خواهم به جزئیات بیشتر بروید، اما نمی خواهم یک spoiler @ را رها کنم. @ باید خواند، کلاسیک، اما من نمی دانم در چه سنی بیشتر خوانندگان آن را دریافت خواهند کرد. به همین دلیل است که من فکر می کنم که شما باید ازدواج عمل انجام دهید، بنابراین شما می توانید ادبیات را درک کنید.
مشاهده لینک اصلی
هلمر: فکر کنید چطور یک مرد گناهکار باید دروغ بگذارد و هرکسی را که منافق است با هرکسی بازی کند، چگونه باید در حضور نزدیکان و عزیزانش حتی قبل از همسر و فرزندانش ماسک بزند. و در مورد کودکان - که وحشتناک ترین بخش از آن همه، Nora.Nora: چگونه؟ هلمر: از آنجا که چنین فضای دروغ آلوده و سموم کل زندگی یک خانه است. هر نفس بچه هایی که در چنین خانه ای قرار می گیرند پر از میکروب های بد است. نورا (نزدیکتر می شود): آیا شما مطمئن هستی؟ هلمر: عزیزم، من اغلب آن را در طول زندگی من به عنوان یک وکیل دیده ام. تقریبا همه کسانی که در ابتدای بدی زندگی کرده اند، مادر فریبکار داشته اند. نورا: چرا فقط می گویند - مادر؟ من می خواستم Nora رقص Tarantella خود را رقص. من می توانم شوهرش را اصلاح مراحل خود، Geppeto تاریک برگزاری رشته ها را ببینید. پرده بسته می شود قبل از اینکه او بتواند تشویق را بشنود و یا برای درک چشمان مخاطب جستجو کند. هنگامی که او دوباره در قفسه قرار گرفت، احساس کرد چقدر احساس می کرد، فقط مطمئن شد که وقتی او به یاد می آورد میخواهد او را دوباره ببوسد. من به هیچ چیز نیازی نداشتم، اما همانطور که او در مورد نورا به شخص دیگری صحبت می کرد، انگار که در اتاق نبود. من می توانستم صدای دختر دبیرستانی خود را بشنود و شکایت به نورا درباره زنی که او گفته بود قبل از اینکه دو طبیعت رو به رو داشته باشد فرصتی برای نشان دادن خودش داشته است. این کوکی ها برای دندان های شما بد است. سگ ناز من کجاست؟ من فکر می کنم راه شناختن فرد دیگری از طریق درک خودتان است. نورا متوجه می شود که او هرگز چیزی را درک نکرده است. قبل از همسرش هلمر پدرش بود. اگر ما از طریق هلmer او را می شناختیم، او نوعی رفتار ناخوشایند بود. من می توانستم او را ناراحت نکنم و او را آموزش بدهم که چیزی را که مهم نیست، بخواهم. هلمر دوست دارد درباره ی خود فکر کند. من او را حس می کردم (ذهن بر مبنای تعاملات زیاد نیست، اگرچه من مثبت بودم که کافی بود) که او اخلاقی دارد که با کت و شلوار خوبش نگاه کند. هلمر همیشه لباس خوبی دارد نورا باید تخیل خود را در مورد چگونگی نگاه خوب و بدون هیچ مشکلی به کار گیرد. او به آرامی یک وام جعلی را پرداخت کرده است. تراشه ها در یک خانه عروسک نامیده می شود زمانی که وزن در نهایت از شانه هایش برداشته می شود. هلمر موقعیت مدیران بانک دارد. خوب برای او من می توانم صورت خود را با یا بدون یک بازیگر ببینم و سرم را از بدنش پر می کنم. در چند سال گذشته، نورا در قایق سواری یکسان است. وام هایی که برای افرادی که نمی توانند هزینه آن را بپردازند، بفروش می رسانند. من مطمئن نیستم که چطور مدیریت کرد. باید بیش از آنچه که متوجه شد، تا آنجایی که بازی ادامه داشته باشد، بیشتر شده است. لبخند زدن برای شوهرت. یک بچه گربه کمی سکسی باشید از آن لذت بردن بیش از حد. Sitcoms هنوز اختراع شده است زمانی که این منتشر شد (1897) و یا شاید همسران غریب ممکن است مدل الهام بخش اثبات شده است. من فکر می کنم که نورا از توهماتش برای رقابت برای دلسوزی بیرون می آید زمانی که هلmer پس از فهمیدن از جنایاتش، او را رد می کند. در میان آنها، پذیرفتن چاقی از قرض گرفتن است. برای او احساس کردم که سعی می کند مدت کوتاهی به توهم برسد، کمی کوتاه تر از رقص. بیشتر از آن، من می خواستم او را با آن در پیش بگیرم. نورا سخنرانی خود را به شوهرش درباره زندگی بدون انتخاب می دهد. Shes رفتن به فرار. نه، من تو و فرزندانت را دوباره نمی بینم سخنرانی کودکانه او، از صدایی که برای صحبت کردن استفاده نشده است. آن صدمه دیده است و هیچ حرفی برای هیچکس ندارد. ببینید، او قصد دارد برای اولین بار از دوست خود کریستین فرار کند (همان کریستین او زمان را برای فرستادن نامه به زمانی که شوهرش دوستش کشته شده است) نمی برد. سپس روستای خانه خود (ایده بد. هرکس می داند که شوهرش را ترک کرده است) و سپس همه چیز به جای می افتد. حداقل او انتخاب های خود را انجام می دهد. من آن را می شنوم، اما او از کریستین نمی پرسد اگر این درست باشد. چقدر بالغ است که اذعان داشته باشیم که دو مرد برای شما زندگی می کنند تا شخص دیگری را با مشکلات خود تحمل کند؟ آیا در قلب او هیچ جا وجود نداشت؟ امیدوار بود کریستین جوابهایش را بدهد؟ من چگونه زندگی کنم؟ من می توانم آن را باور کنم. این باعث می شود که من تعجب می کنم که تا چه حد کلماتش در حال حمل است. آنها در حال پاهای بمبی هستند. آزادی او از رسوایی اجتماعی و زندان احتمالی به این دلیل است که کریستین یک بار از سوی بانکدار سیاهپوست محبوب شده است. خوب، در مورد دوست دکتر با عشق نورا چه خبر؟ او کارت خود را ترک می کند که او تنها به تنهایی می میرد. شاید نورا می دانست که او در عشق اوست و شاید او نتواند. به اعتبار او او از او پولی نگرفت و حل عذاب هلمر را حل کرد. شاید همه او می خواست که زندگی اش نبوده باشد. چرا نورا اینقدر طول کشید؟ چشمانش را بست و رقصید؟ یک امید کودکی بود یا آن صدای خجالت آور است که فکر می کرد بهترین دوستش برای از بین بردن او، بدون اینکه حرفی برای او بیاورد، خودش را بکشد. من با آن مشکل نداشتم، نمی خواهم آن را بشنوم، این خانه من است. من تعجب می کنم که چه اتفاقی برای او خواهد افتاد. من اعتقاد ندارم که کریستین دوباره به او کمک کند. کریستین وارد این خانه شد و از نوورا خواسته بود که از همه این سؤالات بپرسد. او نباید بیشتر از آن را ببیند. اگر نه...
مشاهده لینک اصلی
بررسی به زبان فارسی در bottomEl پرتره شاعرانه یک ازدواج قرن نوزدهم تنظیمات برای این کار که منجر به relflexión نقش مردان و زنان در جامعه است. در یک رابطه مشترک به à © کمی ما را به نورا، مطیع، compaciente و همسر کامل که هر هوی و هوس از Torvald، راست روده، منبع عاقلانه و شوهر اطاعت کند، است © دومی دارای حس مسئولیت اخلاقی و غرور و افتخار است که (امروز) ممکن است تکان دهنده باشد اگرچه در سال 1879 شایع بود. اما، در این پرتره، هنگامی که توروالو متوجه می شود که همسر شگفت انگیز او همانقدر کامل است که همیشه اعتقاد دارد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا می توانید ببخشید که تنها انسان هستید؟ رابطه بین دو نفرت انگیز است، هر چند ممکن ± آلار به Nora مانند یک زن احمقانه و دا © BIL از opinión متفاوت سیگنال، یک زن که به عنوان انتظار می رود عمل می کند به عنوان آن را واقعا نمی. در حالی که Torvald به عنوان یک ابله که نقش همسر و پدر عمل می کند مشخص شده اند (در واقع این دومی است بارها و بارها ازدواج تاکید) است، که به طور کامل درست نیست، بله خوبی © L برای هیچ چیز نیست لذت من، آیا باید او را بر اساس درک واقعیت کنونی و نه زمان او قضاوت کنم؟ من مجبور نیستم (هرچند در داخل من آن را انجام می دهم) و بنابراین نمی توانم او را به عنوان یک مرد احمق و مردانه نشانه بگیرم. قضیه از این داستان ممکن است ساده اما توسعه آن نشان می دهد رشد قابل توجه در نورا که پس از هشت سال ± سیستم عامل از پنهان کردن یک @ @ افتضاح (؟) راز است سیلا و کاریبد، و او، به گربه بازار سهام، به شدت از واقعیت زندگی خود را دوست ندارد. در واقع این وضعیت منجر به تمام شخصیت ماهیت واقعی خود را فراتر از تصویر از صحت قبل از صحنه نهایی sociedad.La خداوند احاطه شده توسط برانگیز © میکا نشان نشان می دهد و بیش از یک قرن به سر برد، در بسیاری از ما یکسان هستند . نورا سیگنال alada ± و انگ های تصمیم گیری های خود و مقصر دیگر، به طور کامل نادیده گرفته و یا توجیه در راه است. با یک پیام بسته به خواننده می تواند مثبت یا منفی و استعاره که به صراحت تمام درک خواندن فوق العاده پلاسیدا است یک دوگانگی که به ندرت کار می کند اما در اینجا آن موفق کاملا .___________________________________________________ پرتره شاعرانه یک ازدواج قرن نوزدهم است تنظیم برای این کار که منجر به بازتاب نقش زنان و مردان در جامعه می شود. در یک رابطه مشترک برای زمان ما به نورا، مطیع، compaciente و همسر کامل که اطاعت هر هوی و هوس از Torvald، راست روده، منبع عاقلانه و شوهر، دومی یک حس اخلاق، مسئولیت و غرور (امروز) ما ممکن است در نظر تکان دهنده اما در سال 1879 آن مشترک بود. اما در این تصویر، هنگامی که توروالو متوجه می شود که همسر شگفت انگیز او کامل نیست، همانطور که همیشه اعتقاد داشت، چه اتفاقی می افتد؟ شما می توانید تنها انسان ببخشید؟ رابطه بین دو نفرت انگیز است، اما ممکن است به Nora مثل یک احمق و زن ضعیف متفاوت از این بررسی نقطه، یک زن که به عنوان انتظار می رود عمل می کند به عنوان آن را واقعا نمی. در حالی که Torvald به عنوان یک حرکت تند و سریع که نقش همسر و پدر عمل می کند مشخص شده اند (در واقع دومی است بارها و بارها ازدواج تاکید) است، که به طور کامل درست نیست ،،، هر چند که در همه به میل من نباید در مورد او قضاوت من بر اساس درک از واقعیت فعلی و نه زمان آن؟ من باید (در داخل، اگر چه من انجام) و بنابراین من می توانید آن را به عنوان یک احمق و مرد فرض man.The از داستان شناسایی ممکن است ساده اما آن را نشان می دهد توسعه یک رشد قابل توجه در نورا که، پس از هشت سال پنهان به @ @ افتضاح (؟) راز صخرهای در ساحل ایتالیا روبروی گرداب معروف به 'شاریبدیس' در سیسیل و به Charybdis بین پیدا شده است، و او، به خارج کیسه گربه، دردناکی دیدم واقعیت زندگی او. در واقع، این وضعیت منجر به تمام شخصیت را نشان می دهد ماهیت واقعی خود را فراتر از تصویر نشان از صحت برای پایان دادن به صحنه society.The است جنجال و بیش از یک قرن احاطه بعد، در بسیاری از، ما در همان نقطه است. نورا توسط تصمیمات خود گناه می شود و گناه دیگری است، به طور کامل نادیده گرفته می شود و یا توجیه می شود. با یک پیام بسته به خواننده می تواند مثبت یا منفی باشد و استعاره درک کنند که خواندن است به صراحت تمام ارام و طاقت فرسا، یک دوگانگی که به ندرت کار می کند کاملا اما در اینجا آن موفق است.
مشاهده لینک اصلی
چنین یک کتاب مهم (یا بازی، اگر دقیق بود). من عاشق ایبسنز هستم، مخصوصا برای صداقت و تفاسیر خلع سلاح از طبیعت انسانی (من یک مکنده خاص برای The Master Builder هستم!) - و یک خانه عروسک، یک دستاورد خارق العاده ای است که در اواخر قرن نوزدهم نوشته شده است. .. و همه ما می دانیم که زنان پس از آن درک می شوند ... شکست نوری پیروزی، از زن خانه دار خالی به زن شدید، مستقل، شادی برای خواندن است؛ نه به این دلیل که آن نیز توسط یک مرد که به وضوح با زنان دوران همدردی همجنسگرایانه نوشته شده بود، نوشته شده بود، و مانند این واقعیت که آنها به عنوان ملک بی فکر متعلق به شوهرشان رفتار شده بودند. پس از گفتن این، خود ایبسن استدلال می کند که او صرفا اظهار نظر در مورد حقوق همه انسان ها برای خود و نه فقط زنان است. او یکی از نمایشنامه نویسان مورد علاقه من باقی مانده است - اگر شما خواندن / تماشای خانه عروسک، شما باید!
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب عروسکخانه
خرید کتاب عروسکخانه
جستجوی کتاب عروسکخانه در گودریدز
در مورد دو مقاله ی مترجم این به خصوص در مقاله ی @چند اشاره به چالش ترجمه@ به چشم می خورده. حرف های نویسنده را جمع کنی به زور بیست صفحه می شه اما شصت صفحه مطلب نوشته و چیزهایی را آورده که جز منم منم فایده ی دیگری ندارد - مثلا اینکه یهو جمله ای از ادیب سلطانی را بیاورد و نشان دهد که از نظر معرفه و نکره اشتباه ترجمه کرده ( جدای همان بحث همیشگی کلمات نامأنوس امثال ادیب سلطانی ). من خواننده هر چه زور زدم ضرورت آوردن این ها را متوجه نشدم ( نویسنده که خود دم به دم دعواهای حیدری و نعمتی را طرد می کند عملا خودش هم در آن وسط هاست ). کلیت حرفش این است که اگر ما زبان گفتار را به رسمیت نشناسیم و دائم از هزوارش ها استفاده کنیم - یعنی چیزی بنویسیم و چیز دیگر بخوانیم - نمی توانیم به شکوفایی ادبیات نمایشی خود امیدوار باشیم. جالب اینکه همین مطلب که محوری است را باز نمی کند بلکه دائم صرفا اینکه باید به زبان گفتار توجه کنیم را تکرار می کند. البته اینم بگم که من در کل با ترجمه ی گفتارگونش تا حد زیادی موافقم
و اما خود نمایشنامه. پرده ی اول و دوم برای من جذابیت خاصی نداشت. خصوصا اینکه شخصیت توروالد هلمر کاملا بیرون از افق فهم انسانیم قرار می گرفت - شاید از دلایلش نوع خطابایی هم باشه که نسبت به نورا به کار می بره و برای من خیلی زیادی متکلف بودند ( احتمالا چون در زبان ما چنین خطابایی زیادی عجیب یا نامعموله ). راستش رو بگم زیادی تصنعی به نظرم می رسه این شخصیت.
اما وقتی پرده ی سوم را می خواندم حس کردم لحظه به لحظه اوج می گیرد و نقطه ی اوجش آن وقتی بود که هلمر شروع کرد به تخطئه ی نورا و حداکثر آنجا که بعد از روبرا شدن همه چیز به نورا گفت همه چیز تموم شد و من تو رو می بخشم و ... . اما در یک روند فرساینده نمایشنامه نه تنها آنجا که باید تموم نمیشه بلکه من خواننده شاهد یک سخنرانی در مورد همون چیزهایی هستم که تا به حال به طور اشاره و به نحوی ظریف متوجهش شده بودم و این سخنرانی جانکاه بود. به همین دلیل نمایشنامه یهو از همان اوج سقوط می کنه و با کله میاد پایین.
نکته ی دیگر پادرهوایی نورا است، نورا می خواهد از همه چیز کناره بگیرد و دو دو تا چهارتایی بکند که با زندگی خود چه باید بکند، این کاملا قابل فهم است. اما آنجا که به هلمر می گوید من شایستگی تربیت بچه هامو ندارم و ... دیگه بوی آن تردید و برم فکر کنم و ... نمی آید. خلاصه آنکه آخرش نورا معلوم نیست قرار است با خودش فکر کند یا اینکه فکرهایش را کرده - برخی جمله ها این ورند برخی آن ور.
همه ی اینها به کنار آن بخش خوب نمایشنامه واقعا خواندنی است و انسانی و تأثیرگذار. راستش برای من شخسیت لینده و کروگستاد خیلی جذاب تر بودند از باقی شخصیت ها
مشاهده لینک اصلی
امشب همشو خوندم - متن ساده ای داره و چون اخیرا درگیر متنای سخت و پیچیده بودم خوندن دالز هَوس تجربه لذت بخشی بود
و کاراکتر ها با اینکه خیلی ساده انو تیپ شخصیتی هستن بیشتر وزیاد بهشون پرداخته نشده -هدفمند هستن - و در اخر میتونیم بفهمیم منظور ایبسن از نوشتن همچین نمایشنامه ای چی بوده و نیازمند نخوندن نقد و تحلیل بقیه از داستان نمیشیم تا بلکه ازش سر دربیاریم !
این نمایشنامه شورشی بر علیه ارزش های دوران ویکتوریا ست و به نظرم ما نیاز داریم که مردممون بیشتر همچین آثاری رو بخونن چون بعضی ارزش های اون دوران هنوز ما موندگار و کهنه شده
از جنبه های #فمنیستی داستان لذت میبردم
اینکه اطرافیان ما چه تاثیری در شکل گیری شخصیت ما دارن و چطور نورا - به عنوان یک دختر و یک همسر - چیزی جز عروسک خیمه شب بازی توی دست پدر و شوهرش نبوده و توی زندگیش به گفته خودش به هیچی نرسیده و مسیری که بعدا برای کشف خودش در پیش میگیره موضوع خیلی خوبی برای یک نمایشنامه است و ایبسن به بهترین و قابل فهم ترین شکل ممکن این داستان رو نوشته
مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** من این کتاب را دوست نداشتم چون شخصیت اصلی آخرین اعصاب من بود. یک خانم ظاهرا هوشمند که وانمود می کند که یک زن و شوهر است که به فکر شوهرانش است که زنان چه چیزی را دوست دارند؟ و در نهایت خانواده اش را ترک می کند. من برای کاراکترهایی که بچه های بی گناه را از طنزهای تفریحی خود منع می کنند همدردی می کنند تا @ خود را شناسایی کنند. پس دوباره، من این را در دبیرستان خواندم، شاید اگر من آنرا را بخوانم، می بینم که چه چیزی در اطراف آن قرار دارد. هیچ تعجبی ندارد که مردم از فمینیست ها نفرت دارند! اگر این چیزی است که برای کرایه ی فمینیستی گذر می کند، من دیگر نمی خواهم یکی دیگر باشد. زنان نباید فرزندان خود را ترک کنند تا خود را از این جامعه پدرسالاری آزاد کنند. این فقط باعث می شود شما مانند یک مادر بدخوانی کنید. یک زن فمینیست واقعی با پولی که عاشقش نمی شود ازدواج نمی کند و فرزندانش را با او به ارمغان می آورد و تنها آنها را از دست می دهند و بعد از آن آنها را از دست می دهند.
مشاهده لینک اصلی
من این را در کالج (البته) خواندید و نمیدانستم آن را @ تا چند سال پیش به آن آموزش دادم، زمانی که یک دوره مقدماتی درام را به عنوان دوره ادبیات برای مدرس دیگری گرفتم. وایز، ایبسن درک کرد که چگونه ازدواج برای خانمها در این دوران و همچنین اینکه چگونه مردان ریاکاری بودند. من می خواهم به جزئیات بیشتر بروید، اما نمی خواهم یک spoiler @ را رها کنم. @ باید خواند، کلاسیک، اما من نمی دانم در چه سنی بیشتر خوانندگان آن را دریافت خواهند کرد. به همین دلیل است که من فکر می کنم که شما باید ازدواج عمل انجام دهید، بنابراین شما می توانید ادبیات را درک کنید.
مشاهده لینک اصلی
هلمر: فکر کنید چطور یک مرد گناهکار باید دروغ بگذارد و هرکسی را که منافق است با هرکسی بازی کند، چگونه باید در حضور نزدیکان و عزیزانش حتی قبل از همسر و فرزندانش ماسک بزند. و در مورد کودکان - که وحشتناک ترین بخش از آن همه، Nora.Nora: چگونه؟ هلمر: از آنجا که چنین فضای دروغ آلوده و سموم کل زندگی یک خانه است. هر نفس بچه هایی که در چنین خانه ای قرار می گیرند پر از میکروب های بد است. نورا (نزدیکتر می شود): آیا شما مطمئن هستی؟ هلمر: عزیزم، من اغلب آن را در طول زندگی من به عنوان یک وکیل دیده ام. تقریبا همه کسانی که در ابتدای بدی زندگی کرده اند، مادر فریبکار داشته اند. نورا: چرا فقط می گویند - مادر؟ من می خواستم Nora رقص Tarantella خود را رقص. من می توانم شوهرش را اصلاح مراحل خود، Geppeto تاریک برگزاری رشته ها را ببینید. پرده بسته می شود قبل از اینکه او بتواند تشویق را بشنود و یا برای درک چشمان مخاطب جستجو کند. هنگامی که او دوباره در قفسه قرار گرفت، احساس کرد چقدر احساس می کرد، فقط مطمئن شد که وقتی او به یاد می آورد میخواهد او را دوباره ببوسد. من به هیچ چیز نیازی نداشتم، اما همانطور که او در مورد نورا به شخص دیگری صحبت می کرد، انگار که در اتاق نبود. من می توانستم صدای دختر دبیرستانی خود را بشنود و شکایت به نورا درباره زنی که او گفته بود قبل از اینکه دو طبیعت رو به رو داشته باشد فرصتی برای نشان دادن خودش داشته است. این کوکی ها برای دندان های شما بد است. سگ ناز من کجاست؟ من فکر می کنم راه شناختن فرد دیگری از طریق درک خودتان است. نورا متوجه می شود که او هرگز چیزی را درک نکرده است. قبل از همسرش هلمر پدرش بود. اگر ما از طریق هلmer او را می شناختیم، او نوعی رفتار ناخوشایند بود. من می توانستم او را ناراحت نکنم و او را آموزش بدهم که چیزی را که مهم نیست، بخواهم. هلمر دوست دارد درباره ی خود فکر کند. من او را حس می کردم (ذهن بر مبنای تعاملات زیاد نیست، اگرچه من مثبت بودم که کافی بود) که او اخلاقی دارد که با کت و شلوار خوبش نگاه کند. هلمر همیشه لباس خوبی دارد نورا باید تخیل خود را در مورد چگونگی نگاه خوب و بدون هیچ مشکلی به کار گیرد. او به آرامی یک وام جعلی را پرداخت کرده است. تراشه ها در یک خانه عروسک نامیده می شود زمانی که وزن در نهایت از شانه هایش برداشته می شود. هلمر موقعیت مدیران بانک دارد. خوب برای او من می توانم صورت خود را با یا بدون یک بازیگر ببینم و سرم را از بدنش پر می کنم. در چند سال گذشته، نورا در قایق سواری یکسان است. وام هایی که برای افرادی که نمی توانند هزینه آن را بپردازند، بفروش می رسانند. من مطمئن نیستم که چطور مدیریت کرد. باید بیش از آنچه که متوجه شد، تا آنجایی که بازی ادامه داشته باشد، بیشتر شده است. لبخند زدن برای شوهرت. یک بچه گربه کمی سکسی باشید از آن لذت بردن بیش از حد. Sitcoms هنوز اختراع شده است زمانی که این منتشر شد (1897) و یا شاید همسران غریب ممکن است مدل الهام بخش اثبات شده است. من فکر می کنم که نورا از توهماتش برای رقابت برای دلسوزی بیرون می آید زمانی که هلmer پس از فهمیدن از جنایاتش، او را رد می کند. در میان آنها، پذیرفتن چاقی از قرض گرفتن است. برای او احساس کردم که سعی می کند مدت کوتاهی به توهم برسد، کمی کوتاه تر از رقص. بیشتر از آن، من می خواستم او را با آن در پیش بگیرم. نورا سخنرانی خود را به شوهرش درباره زندگی بدون انتخاب می دهد. Shes رفتن به فرار. نه، من تو و فرزندانت را دوباره نمی بینم سخنرانی کودکانه او، از صدایی که برای صحبت کردن استفاده نشده است. آن صدمه دیده است و هیچ حرفی برای هیچکس ندارد. ببینید، او قصد دارد برای اولین بار از دوست خود کریستین فرار کند (همان کریستین او زمان را برای فرستادن نامه به زمانی که شوهرش دوستش کشته شده است) نمی برد. سپس روستای خانه خود (ایده بد. هرکس می داند که شوهرش را ترک کرده است) و سپس همه چیز به جای می افتد. حداقل او انتخاب های خود را انجام می دهد. من آن را می شنوم، اما او از کریستین نمی پرسد اگر این درست باشد. چقدر بالغ است که اذعان داشته باشیم که دو مرد برای شما زندگی می کنند تا شخص دیگری را با مشکلات خود تحمل کند؟ آیا در قلب او هیچ جا وجود نداشت؟ امیدوار بود کریستین جوابهایش را بدهد؟ من چگونه زندگی کنم؟ من می توانم آن را باور کنم. این باعث می شود که من تعجب می کنم که تا چه حد کلماتش در حال حمل است. آنها در حال پاهای بمبی هستند. آزادی او از رسوایی اجتماعی و زندان احتمالی به این دلیل است که کریستین یک بار از سوی بانکدار سیاهپوست محبوب شده است. خوب، در مورد دوست دکتر با عشق نورا چه خبر؟ او کارت خود را ترک می کند که او تنها به تنهایی می میرد. شاید نورا می دانست که او در عشق اوست و شاید او نتواند. به اعتبار او او از او پولی نگرفت و حل عذاب هلمر را حل کرد. شاید همه او می خواست که زندگی اش نبوده باشد. چرا نورا اینقدر طول کشید؟ چشمانش را بست و رقصید؟ یک امید کودکی بود یا آن صدای خجالت آور است که فکر می کرد بهترین دوستش برای از بین بردن او، بدون اینکه حرفی برای او بیاورد، خودش را بکشد. من با آن مشکل نداشتم، نمی خواهم آن را بشنوم، این خانه من است. من تعجب می کنم که چه اتفاقی برای او خواهد افتاد. من اعتقاد ندارم که کریستین دوباره به او کمک کند. کریستین وارد این خانه شد و از نوورا خواسته بود که از همه این سؤالات بپرسد. او نباید بیشتر از آن را ببیند. اگر نه...
مشاهده لینک اصلی
بررسی به زبان فارسی در bottomEl پرتره شاعرانه یک ازدواج قرن نوزدهم تنظیمات برای این کار که منجر به relflexión نقش مردان و زنان در جامعه است. در یک رابطه مشترک به à © کمی ما را به نورا، مطیع، compaciente و همسر کامل که هر هوی و هوس از Torvald، راست روده، منبع عاقلانه و شوهر اطاعت کند، است © دومی دارای حس مسئولیت اخلاقی و غرور و افتخار است که (امروز) ممکن است تکان دهنده باشد اگرچه در سال 1879 شایع بود. اما، در این پرتره، هنگامی که توروالو متوجه می شود که همسر شگفت انگیز او همانقدر کامل است که همیشه اعتقاد دارد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا می توانید ببخشید که تنها انسان هستید؟ رابطه بین دو نفرت انگیز است، هر چند ممکن ± آلار به Nora مانند یک زن احمقانه و دا © BIL از opinión متفاوت سیگنال، یک زن که به عنوان انتظار می رود عمل می کند به عنوان آن را واقعا نمی. در حالی که Torvald به عنوان یک ابله که نقش همسر و پدر عمل می کند مشخص شده اند (در واقع این دومی است بارها و بارها ازدواج تاکید) است، که به طور کامل درست نیست، بله خوبی © L برای هیچ چیز نیست لذت من، آیا باید او را بر اساس درک واقعیت کنونی و نه زمان او قضاوت کنم؟ من مجبور نیستم (هرچند در داخل من آن را انجام می دهم) و بنابراین نمی توانم او را به عنوان یک مرد احمق و مردانه نشانه بگیرم. قضیه از این داستان ممکن است ساده اما توسعه آن نشان می دهد رشد قابل توجه در نورا که پس از هشت سال ± سیستم عامل از پنهان کردن یک @ @ افتضاح (؟) راز است سیلا و کاریبد، و او، به گربه بازار سهام، به شدت از واقعیت زندگی خود را دوست ندارد. در واقع این وضعیت منجر به تمام شخصیت ماهیت واقعی خود را فراتر از تصویر از صحت قبل از صحنه نهایی sociedad.La خداوند احاطه شده توسط برانگیز © میکا نشان نشان می دهد و بیش از یک قرن به سر برد، در بسیاری از ما یکسان هستند . نورا سیگنال alada ± و انگ های تصمیم گیری های خود و مقصر دیگر، به طور کامل نادیده گرفته و یا توجیه در راه است. با یک پیام بسته به خواننده می تواند مثبت یا منفی و استعاره که به صراحت تمام درک خواندن فوق العاده پلاسیدا است یک دوگانگی که به ندرت کار می کند اما در اینجا آن موفق کاملا .___________________________________________________ پرتره شاعرانه یک ازدواج قرن نوزدهم است تنظیم برای این کار که منجر به بازتاب نقش زنان و مردان در جامعه می شود. در یک رابطه مشترک برای زمان ما به نورا، مطیع، compaciente و همسر کامل که اطاعت هر هوی و هوس از Torvald، راست روده، منبع عاقلانه و شوهر، دومی یک حس اخلاق، مسئولیت و غرور (امروز) ما ممکن است در نظر تکان دهنده اما در سال 1879 آن مشترک بود. اما در این تصویر، هنگامی که توروالو متوجه می شود که همسر شگفت انگیز او کامل نیست، همانطور که همیشه اعتقاد داشت، چه اتفاقی می افتد؟ شما می توانید تنها انسان ببخشید؟ رابطه بین دو نفرت انگیز است، اما ممکن است به Nora مثل یک احمق و زن ضعیف متفاوت از این بررسی نقطه، یک زن که به عنوان انتظار می رود عمل می کند به عنوان آن را واقعا نمی. در حالی که Torvald به عنوان یک حرکت تند و سریع که نقش همسر و پدر عمل می کند مشخص شده اند (در واقع دومی است بارها و بارها ازدواج تاکید) است، که به طور کامل درست نیست ،،، هر چند که در همه به میل من نباید در مورد او قضاوت من بر اساس درک از واقعیت فعلی و نه زمان آن؟ من باید (در داخل، اگر چه من انجام) و بنابراین من می توانید آن را به عنوان یک احمق و مرد فرض man.The از داستان شناسایی ممکن است ساده اما آن را نشان می دهد توسعه یک رشد قابل توجه در نورا که، پس از هشت سال پنهان به @ @ افتضاح (؟) راز صخرهای در ساحل ایتالیا روبروی گرداب معروف به 'شاریبدیس' در سیسیل و به Charybdis بین پیدا شده است، و او، به خارج کیسه گربه، دردناکی دیدم واقعیت زندگی او. در واقع، این وضعیت منجر به تمام شخصیت را نشان می دهد ماهیت واقعی خود را فراتر از تصویر نشان از صحت برای پایان دادن به صحنه society.The است جنجال و بیش از یک قرن احاطه بعد، در بسیاری از، ما در همان نقطه است. نورا توسط تصمیمات خود گناه می شود و گناه دیگری است، به طور کامل نادیده گرفته می شود و یا توجیه می شود. با یک پیام بسته به خواننده می تواند مثبت یا منفی باشد و استعاره درک کنند که خواندن است به صراحت تمام ارام و طاقت فرسا، یک دوگانگی که به ندرت کار می کند کاملا اما در اینجا آن موفق است.
مشاهده لینک اصلی
چنین یک کتاب مهم (یا بازی، اگر دقیق بود). من عاشق ایبسنز هستم، مخصوصا برای صداقت و تفاسیر خلع سلاح از طبیعت انسانی (من یک مکنده خاص برای The Master Builder هستم!) - و یک خانه عروسک، یک دستاورد خارق العاده ای است که در اواخر قرن نوزدهم نوشته شده است. .. و همه ما می دانیم که زنان پس از آن درک می شوند ... شکست نوری پیروزی، از زن خانه دار خالی به زن شدید، مستقل، شادی برای خواندن است؛ نه به این دلیل که آن نیز توسط یک مرد که به وضوح با زنان دوران همدردی همجنسگرایانه نوشته شده بود، نوشته شده بود، و مانند این واقعیت که آنها به عنوان ملک بی فکر متعلق به شوهرشان رفتار شده بودند. پس از گفتن این، خود ایبسن استدلال می کند که او صرفا اظهار نظر در مورد حقوق همه انسان ها برای خود و نه فقط زنان است. او یکی از نمایشنامه نویسان مورد علاقه من باقی مانده است - اگر شما خواندن / تماشای خانه عروسک، شما باید!
مشاهده لینک اصلی